قرارهای بی قرار

نبودی با ما ببینی چه روز گاری داشتیم…!

وداع … نجوا … کاش بجای سر به خاک کشیدن سری به مادران شهید بزنید…

پای درد دل هاشون … بغض هاشون ..دلتنگی  و فراق و غم و تنهائی… عجب زمانه ای شده …!

شهدا را ابزار عاشقی دلشان کرده اند  روی سنگ قبر شهید نماز می گذارند…

سیره شهید را نمی دانند وصیت نامه شهید رانمی خوانند … !

مادر شهیدی می گفت از وقتی بچه ام شهید شده پای درگاه نشسته ام به انتظار ….

نه به انتظار خلقی که  شهدا را فقط برای نفس خویش می خواهند نه برای خود شهید…

کاش بجای …. ای کاش .. که دلم خون است حرفم نمی اید برون …

باشد تا قیامت که همه زیر پای مادران شهید داده خجل اشک بیزیم…!

چه بگویم… مگر حرفی هم مونده … آنقده شهید شهید می کنند…!

یادمان باشد که خیلی از شهدا دیده نمی شوند ولی انها هم شهیدند …

یادمان باشد … مادران شهید داده  چه غربتی می کشند…!

شهید شهید می کنند و خاک به دامن و سر و چشم  خویش می کشند…… باشد تا قیامت ..!

منبع:دیار رنج





نوع مطلب : شهـدا، دل نوشـت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حساس باشیم در مقابل گناه.

از گناه غفلت نکنیم.

از گناه خود غفلت نکنیم و به گناه دیگران توجه کنیم.

بزرگترین کار ما و درس ما امروز اینه.

ما برای حضور در میدان جهاد هم احتیاج به این توجه و حساسیت داریم.

اگر این نباشه ما در میدان جهاد هم شکست می خوریم.

 امام خامنه ای «حفظه الله»

 





نوع مطلب : حضـرت ماه، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ساعت 2 نصف شب بود . پادگان دوکوهه

خیر سرم داشتم میرفتم نماز شب بخونم

رفتم سمت دست شویی برای تجدید وضو

دیدم صدای خس خس میاد ...

4 تا توالت از حدود 25 تا رو شسته بود

رفته بود سراغ پنجمی ...

کنجکاو شدم که این آدم مخلص کیه ...

پشت دیواری قایم شدم

اومد بیرون رو چند لحظه ای سرش رو گرفت رو به آسمان

نور ماه افتاد رو صورتش

تعجب کردم . باورم نمیشد

اسدالله بود ...

فرمانده گردان ...

با یه دست داشت دست شویی هارو می شست

تا سحردرگیر بودم با خودم

فرمانده 2 تا گردان با یه دست داشت دست شویی های پادگان دوکوهه رو تمیز میکرد ...

 (شادی روح شهید اسدالله پازوکی صلوات)

 (راوی استاد حاج محمد اکرمی)





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یک گزاره فراگیر است ،"فوتبال ، سیاسی نیست"
شاید بهتر است بگویند "دوست داریم که فوتبال سیاسی نباشد" یا بگویند "هر وقت باختیم ،فوتبال سیاسی نیست"
اما چه کنیم ؟
واقعیت جزاین است ، بله "فوتبال سیاسی است"
فوتبال یک صنعت است ، نماد غرور ملی است ، نماد توسعه اقتصادی و اجتماعی است ،
فوتبال نماد اخلاق عمومی جامعه است .
راحت تر بگوییم، فوتبال جنگ مسالمت آمیز کشور هاست ، وقتی در جام جهانی گذشته تیم کشور مستعمره ،در مقابل تیم کشور استعمارگرش ایستاد،همه آن بازی را پاسخ غرور از دست رفته دوران استعماری دانستند،
مسابقه ایران و آمریکا همیشه حساسیت سیاسی دارد ، مسابقه دو تیم باشگاهی در مصر،کشته سیاسی می دهد،از تیم فوتبال ما انگشت نگاری سیاسی می کنند، ترک مسابقه ما در هر ورزشی با رژیم صهیونیستی ،سیاسی است.
گرداندن پرچم عربستان در روز باخت ایران در مقابل بحرین سیاسی بود، اولین مسابقه ایران و عراق پس از جنگ ، سیاسی بود و...
بیایید بپذیریم که فوتبال سیاسی است . چه بخواهیم و چه نخواهیم
روز مسابقه تیم باشگاهی ما با تیم باشگاهی عربستان بود ، همه می آیند ، حتی استقلالی ها ،چون این بار پای وطن در میان است و کشور مقابل عربستان است ، گزاره هایی در فضای بین اذهان عمومی جامعه تداعی می شود ، جزایر سه گانه ، بحرین ، انگشت نگاری ، توهین به زائران ایرانی ، وهابیون ، توطئه عربستان علیه ایران ، العربیه و ضدیت با ایران و...
پس همه می آیند ، حتی کارگری که در روز کارگر ،سی و چهار ماه است که حقوق نگرفته ، اما از شهرستان خود بلیط میگیرد و به ورزشگاه می آید که غیرتش را به رخ بکشد ،اما دریغ از یک جو "غیرت" در مستطیل سبز ... در مقابل چشمان هزاران ایرانی ، غرور و عزت را سر بریدند..!

می گویند فوتبال همین است ، برد و باخت دارد ، پس از این همه سال فهم فوتبال در کشور، فکر میکنم دیگر یک نوجوان 13 ساله نیز فرق بازی با غیرت و شکست افتخارآمیز را از اینگونه بازی ها می فهمد.
مشکل ما تازه نیست ؛ مشکل یک یا دو بازی نیست ، مشکل ریشه ای است ، مشکل روندی است که در پیش گرفته اند ، مشکل  فوتبال و بازیکنانی است که به مراتب بیش از حد ظرفیت شان پول به پایشان ریخته ایم ، پولی که جبران  تمام حقوق های عقب افتاده کارگران کشور است را در یک سال ، در جیب یک بازیکن می گذاریم ، تا او نیز صرف ماشین بازی و تفریح و سفر و خرید وفروش خانه و ویلا و بعضاً "فساد" کند.
اگر باشگاه ها خصوصی بودند دردی نبود ، اما این پول بی زبان ملت است ، این پول معیشت کارگران است ، این پول تولید ملی است ، این پول بی خانمان است ، این پول آن رفتگر بجنوردی است.پول بچه های یتیم است.
باز هم اگر "غیرت" باشد مردم ما  نجیب اند و حرفی نمی زنند، راضی هستند، این همه اهمیت دادن به فوتبال ،این همه پول ریختن در فوتبال ، این همه 90 ،این همه هیاهو ، که آخرش با غرور و عزت ایرانی بازی کنند.؟
شنیده شده برخی کارکنان یک بیمارستان مشغول تماشای بازی بوده اند و به بیماران دیر رسیدگی کرده اند..
اگر غیرت بود، آن بیماران راضی بودند.
این ملت برای سربلندی ، کم درد نکشیده است.
اگر پس از بازی ایران – استرالیا جشن ملی گرفتند به خاطر برد جام جهانی نبود، به خاطر شوق دیدن یک بازی غیرتی بود.
سپاهان برد و قهرمان شد ، سپاهان از پرسپولیس و استقلال قویتر نیست ،فوتبالیست های سپاهان غیرت دارند، همین.!

آقای رویانیان تازه وارد؛ این پول ها که صرف بازیکنان به اصطلاح حرفه ای می کنید حق آن کاگر و رفته گر است نه بازیکنانی که در حد و نام فوتبال حرفه ای هم نیستند..!
آقای فتح الله زاده که امسال بر همتای پرسپولیسی ایراد می گرفتید ، آیا فصل پیش را یادتان رفته؟؟ یادتان رفته که تیم کهکشانی می بستید آن هم با همین پول های کهکشانی؟!
آیا بازیکنانتان توانستند برابر تیم های عربی آن هم در خانه نتیجه بگیرند؟؟
آقای رویانیان ، لطفاً بر مشاغلی که درآن با معیشت مردم سر و کار دارید متمرکز شوید،از این فوتبال ، نه آبی گرم و نه سوختی بهره ور می شود ، فقط خون قرمز مردم است که به جوش می آید.
و کلام آخرم باشد:
امسال سال تولید ملی نامیده شد تا غرور ایرانی در اثر تحریم ها شکسته نشود و ایرانی جلوی اجنبی دست وابستگی دراز نکند،کاش فوتبال استثنا میشد و برای آنها امسال سال غیرت ملی نامیده میشد..




نوع مطلب : سیـاسی، 
برچسب ها : فوتبال سیاسی، پول، فتح الله زاده، رویانیان، تولید ملی،
لینک های مرتبط :
منِ ایرانی وقتی می بینم که کسانی همچون رضایی نژادها و احمدی روشن ها و ... و حتی آرمیتاهایی وجود دارند که در پایداری بر این آرمان ها از عزیزترین هایشان گذشتند، تحمل خریدن مرغ و گوشت و ... با قیمتی بالاتر و یا چند درصد تورمی بالاتر، حتی اگر فقط به دلیل تحریم ها بوده اند، برایم آسان می شود..



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : شهدای هسته ای، آرمیتا، رضایی نژاد،
لینک های مرتبط :

سلام هلال زیبای همیشه پنهان رمضان! از اول شعبان که تو باز از صورت ماه ات ،‌ فقط یک خط ابروی کمانی در آسمان باقی می گذاری تا نیمه اش که به احترام شادی میلاد آفتاب مهربانی ، تمام و کمال می درخشی و روی هرچه ستاره است کم می کنی تا وقتی که باز کم کم پرده ی پولکی آسمان را روی صورتت می کشی ، انتظارت را می کشم !

می دانی برای دیدنت چند تا آدم شب آخر شعبان به آسمان چشم می دوزند که شاید روی ماه ات را ببینند؟ می دانی که کلی سر و صدا راه می افتد برای تماشایت؟

اما دیدن تو سخت نیست ،‌ تو را نه با تلسکوپ علم که باید یا تلسکوپ دل دید ، تو باید در آسمان دل رویت شوی و ستاد استهلال قلب حضورت را گزارش کند ! تو نماینده ی روی ماه خداوندی ؛ که بوسیدنی است ... تو نوید خوش صورت ماه مهمانی هستی.

اصلا خداوند تو را در دستانش پنهان کرده است که بندگان دنبالت بگردند ! و خودش با لبخند درهای دوزخ اش را می بندد و باب بهشت را می گشاید و خیلی دوست داشتنی آغوشش را می گشاید و صدا میزند که "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"  و و فرشته ها از لبخند پروردگار می خندند... 

می دانم و می دانی که در این عالم هیچ وجودی از خود خدا دوست داشتنی تر نیست ،‌ همانی که هرچه کردیم مدارا کرد و با اینکه قدرت داشت ولی مهربانی ورزید و لبخند زد تا برگردیم .

ماه خدا !

هرچه خطا هم کرده باشم  باز مشتاقش ام ؛ میدانی؟  این شب ها انگار صدایت را می شنوم که در گوشم می پیچد :  روی "ماه" خداوند را را ببوس !


دلنوشت : گفته اند هرگاه آب گوارایی نوشیدید حسین را یاد کنید ، این روزها که آب را می بینیم و لمس اش می کنیم و نمی نوشیم ، یاد علمدار ایم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/04/30 :: نویسنده : سجاد كریمى
انتظار، استقامت بر دین است و منتظر، حرکت آفرین.
انتظار، یاد یار است و منتظر، بی قرار.
انتظار، مسؤلیت آور است و منتظر، جهادگر.
انتظار، برترین کار است و منتظر، نیکوکار.
انتظار، ستیز است و منتظر، اهل پرهیز.
انتظار، آماده سازی است و منتظر، مهیای جانبازی.
انتظار، راز است و منتظر، در سوز و گداز.
انتظار، مبارزه با بیداد است و منتظر، فریادگر عدل و داد…
آی مردم!
اگر «او» را نمی جویید، دیگر از «عشق» هم نگویید!




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/04/29 :: نویسنده : سجاد كریمى
تو منطقه داشتیم والیبال بازی می‌کردیم. پاسور من کسی بود که مثل بعضی‌ها، او را «پدر صلواتی» صدا می‌زدند. وقتی چند بار درست پاس نداد؛ برگشتم و گفتم: " پدر صلواتی! دفعه آخرت باشد که اینطور پاس می‌دی، و الاّ خودت می دونی! "

فرمانده گردان تخریب پشت سرم ایستاده بود. بازی که تمام شد، دستش را گذاشت روی شونه‌ام و گفت: " آفرین! خیلی خوشم آمد! " او نمی‌دونست که همه به اون بنده خدا می‌گویند " پدر صلواتی. " فکر می‌کرد من از روی توجه و با کنترل زبان، او را به این نام صدا کردم! این شد که مرا با خودش برد به گردان تخریب!

آنقدر خوشحال بودم که نگو و نپرس! چیزی نگذشته بود که عملیات خیبر شروع شد. برای تخریب پل " القرنه " وارد عمل شدیم که به اسارت نیروهای بعثی درآمدم.

یک پدر صلواتی گفتن هفت سال کار دستمان داد و ما را برد و آورد!!





نوع مطلب : سوژه های جبهه، شهـدا، 
برچسب ها : عملیات خیبر، گردان تخریب، پدر صلواتی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 25 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات