تبلیغات
قرارهای بی قرار - مصطفای جبهه ها(شهید مصطفی ردانی پور)
قرارهای بی قرار

سری دوم مجموعه خاطرات کوتاه از شهید ردانی پور در ادامه مطلب

+

سری اول مجموعه خاطرات کوتاه شهید ردانی پور

برادر ها بلند شید نماز شب..هوا سرد بود کسی حال بلند شدن نداشت.همه خوابیده بودند.دست بردار نبود و هی داد میزد:بلند شید نماز شب.

یکی سرش رو از زیر پتو آورد بیرون و با چشم های بسته گفت:از همین زیر پتو العفو..

چندتا پتو دور خودش پیچید و رفت؛زیر نور فانوس دعا می خواند،نماز می خواند و گریه می کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روز مانده بود به عملیات،هر شب ساعت 12 که میشد من را میبرد پشت دپو؛زیر نور فانوس،توی گودال می نشاند.می گفت:بشین اینجا،زیارت عاشورا بخوان،روضه ی امام حسین بخوان..من می خواندم و مصطفی گریه میکرد،انگار یک مجلس بزرگ و یک واعظ حسابی و..مصطفی هم از آن گریه کن ها،زار زار گریه میکرد..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...گفتم: "آقا مصطفی؛شما فرمانده ای,نباید بری جلو خطر داره!" عصبانی شد.اخمهایش را کرد توی هم بلند شد و رفت.یکی از بچه ها از بالای تپه می آمد پایین،هنوز ریشش درنیامده بود از فرق سر تا نوک پایش خاکی بود،رنگ به صورت نداشت.مصطفی از پایین تپه نگاهش می کرد و خجالت می کشید،سرش رو انداخته بود پایین و می گفت:"فرمانده کیه؟فرمانده اینه که همه ی جوونی و زندگیش رو برداشته آمده اینجا"

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

..حاج حسین رمز عملیات را پشت بیسیم گفت،مصطفی رفت یک گوشه نشست و سرش را گذاشت روی زانوهایش،گریه می کرد و طاقت نداشت.نمی توانست بنشیند.آرام و قرار نداشت.

بلند شده بود،تند تند راه می رفت و از این طرف سنگر به آن طرف سنگر میرفت.

گریه می کرد،دعا می خواند،ذکر می گفت،صلوات می فرستاد و...؛به حال خودش نبود..زد به سینه ی بی سیم چی و گفت:تو چرا ساکتی؟چرا همین طور نشسته ای؟لا اقل سرجات ذکر بگو و صلوات بفرست،بچه ها رفتند عملیات..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

..آقا مصطفی مهمات نداریم.وقتی نداریم خب آخه با چی بجنگیم؟؟

آقا مصطفی،بچه ها امکانات ندارن..من دیگه جوابگو نیستم.!

سرش را انداخته بود پایین،چیزی نمی گفت.فقط گوش میداد،حرف هایشان که تمام شد سرش را بالا گرفت و گفت:اگه برای خدا آمده اید که باید با همه چیزش بسازید،اگه هم که برای من اومده اید اینجا،من چیزی ندارم که بهتون بدم.

من جوانی ام را برداشته ام آورده ام اینجا،کم چیزی نیست،اگه هی از این حرف ها بزنید منم فرار می کنم و میرم.یه نیروی ساده میشم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مصطفی آرپی جی را تنگ سینه اش چسبانده بود.سینه خیز می رفت،از هر طرف آتش می ریختند.فاصله با عراقی ها کم بود،درست 2 طرف کارون.دقیق نشانه می رفتند،سرش را نمی توانست بالا ببرد.

لب کارون که رسید از زمین کنده شد و آرپی جی رو شلیک کرد.تیر بار منطقه را زیر آتش گرفت.گرد و خاک بلند شد.مصطفی پیدا نبود.بچه ها از سنگر ریختند بیرون.می جنگیدند و دنبال مصطفی می گشتند..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از هر طرف محاصره شده بودیم.ما پایین تپه و آن ها هم بالای تپه بودند.بسته بودنمان به رگبار.چندتا بی سیم چی اطرافتپه،مصطفی و سه نفر دیگر هم آن طرف..دیگر کسی سرپا نبود.سپیده زده بود،دید خوبی پیدا کرده بودند.یک تیربا رچی از بالای تپه بستمان با رگبار...

گوشم را گذاشتم روی قلبش،صدایی نمی آمد..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

استخاره کردیم و زدیم به تپه برهانی.حاج حسین بچه ها را فرستاد بروند جنازه ها را بیاورند.

سری اول صد و پانزده شهید آوردیم.اما مصطفی نبود.فردا صبح بیست و پنج شهید دیگر آوردیم باز هم نبود.

منطقه دست عراقی ها بود.چند بار دیگر هم عملیات شد ولی مصطفی برنگشت..

جنگ که تمام شد،رفتیم دنبالشان روی تپه برهانی،توی همان شیار.همه جا راگشتیم؛نبود!حتی سه نفر همراهش پیدا شدند ولی از خودش خبری نشد..





نوع مطلب : مذهبی، شهـدا، 
برچسب ها : ردانی پور، مصطفی، خاطرات،
لینک های مرتبط :
1391/03/6 14:24
سلام! ممنون - با اجازه لینك شدید اگه خواستید منو لینك كنید با اسم وبم

التماس دعا
یاعلی مدد
1391/03/6 10:21
سلام. ممنون از حضورتون. با چه عنوان لینک کنم وبلاگتونو
1391/03/6 04:14
سلام. زیبا بود دلمان را كربلایی كرد.همچو زهرا بی نشانه درخانه ی شهیدان با وصیت شهید ردانی پور منتظر شما هستم موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :