تبلیغات
قرارهای بی قرار - قربانی
قرارهای بی قرار
1391/03/9 :: نویسنده : سجاد كریمى

داشت میرفت،برای چندمین بار،همه آمده بودیم دم در،

بابا قران کوچکش را باز کرد،صورتش سرخ شد

احمد رضا(شهید احدی)را دوباره بغل کرد و بوسید.

احمد رضا که رفت گفتیم چه آیه ای آمد؟

گفت:آیه ای که ابراهیم پسرش را می برد برای قربانی..

مکث کرد.

صورتش هنوز سرخ بود.

گفت:این بار آخر است...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/03/11 15:45
هوالجواد

سلام!خداقوت!بالاخره آپ شدیم!قدمرنجه کنید!

التماس دعای فرج وشهادت دررکابش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :