قرارهای بی قرار
1391/08/20 :: نویسنده : علیرضا

شب عملیات والفجر هشت، گردان یا رسول از لشكر 25 كربلا دارد وارد اروند وحشی می شود. چند تا از بچه ها، کنار اروندِ وحشی دارند هی رکوع می روند!

فرمانده رفت جلو گفت: " شما چه بسیجی هایی هستید، مگر تو مکتب امام درس نخواندید. الان چه وقت نمازه؟ چرا نماز مغرب و عشا را این قدر دور انداختید؟ "

یکی از بچه ها که داشت سلام می داد گفت: " سردار، این نماز مغرب و عشا نیست . . . "
گفت: " پس این چه نمازیه؟ هنوز شب از نیمه شرعی هم نگذشته که شماها این نماز را می خونید. "
گفت: " آخه می ترسیم الان که وارد اروند بشیم، نتونیم نماز شب مونو بخونیم. میترسیم تیر بخوریم و شهید بشیم و از نماز شب بیفتیم . . . "





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات