قرارهای بی قرار

بازهم همه دنیا دیدند که ما در راه خود ایستاده ایم و در مسیر اسلام ناب محمدی(ص)همراه ره بر خود حرکت می کنیم.


N barcode2

بازهم چشمان همیشه بسته استکبار را باز کردیم و قدرت حکومت اسلامی را به قدرت های پوشالی دنیا نشان دادیم.

در روز 12 اسفند سال 90 همراه با برف و باران و خورشید هم قدم شدیم و به پای صندوق ها آمدیم تا بار دیگر "جمهوری اسلامی=آری"  را درون صندوق ها بیاندازیم و مثل دفعات گذشته ملت،پیروز انتخابات اعلام شود؛جمعه آمدیم و تجدید بیعت کردیم با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و آرمان هایش..

بازهم نشان دادیم که نه تنها از مملکت اسلامی عزیزمان خسته نشده ایم بلکه به آن وابسته تر شده ایم و حاضر هستیم خونمان برایش بریزد ولی یک وجب از خاک پاکش را دست نامحرمان و نا اهلان ندهیم.

آمدیم و چنان سیلی سختی به استکبار زدیم که هنوز هم گیج و مبهوت مانده اند و قطعا آثارش را تا مدت ها می توان دید.

و در آخر همراه با میلیون ها نفر جشنی به بزرگی یک حضور برای ایران عزیزمان گرفتیم.

.

در آخر خدا را شکر می کنم که به نا اهلان چشم داد تا ببینند که ما هنوز هم مثل 33 سال گذشته،تازه نفس و آماده برای خدمت به نظام مقدس اسلام هستیم.

خدا را سپاس برای اینکه دشمنان ما را احمق و جاهل قرار داد تا ما راه راست را پیدا کرده و به خود بیاییم و کشورمان را آباد کنیم..

خدا را شکر..





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن

خدایا، ولىّ‏ ات حضرت حجّه بن الحسن

صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی

که درودهاى تو بر او و بر پدرانش باد

هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ

در این لحظه و در تمام لحظات

وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ

سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر

دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ

و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى

طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

که خوشایند اوست ساکن زمین گردانیده،

و مدّت زمان طولانى در آن بهره‏مند سازى.

اللهم ارزقنا رویت قائم آل محمد

منبع::صاعقه





نوع مطلب : مذهبی، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/02/14 :: نویسنده : سجاد كریمى

من + تو = ما

ما در انتخابات شرکت می کنیم.

تو + من = ما

حضور ما در پای صندوق های رای الزامی است.

ما = وطـــن

برای عزت و سربلندی وطنمان رای میدهیم.

به امر ولی و به عشق او رای میدهیم.

12105414212873475427.jpg

ایستادی در برابر جنگ رو در رو...

وطـــــنم پشت حیله را بشکــــن..





نوع مطلب : سیـاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهید سید حسن علیشاهی امامی یکی از رزمندگان اطلاعات و عملیات لشکر ما (25 کربلا) بود.او آدم فقیری بود.به طوری که وقتی به مرخصی می رفت،در بازار بابل پیاز می فروخت.خیلی مراقبت می کرد که لقمه حرام در زندگی اش راه پیدا نکند.قبل ازعملیات والفجر8 در تمام مراحل شناسایی حضور داشت.

من شاگردی داشتم که از چنین افرادی در مواقع خاص و بحرانی استفاده می کردم.چون او آدم ورزیده و با تجربه ای بود،گفته بودم سید که در حد فرمانده محور است و نمی تواند یک تیپ را اداره کند؛درسنگر فرماندهی بماند که در بحران ها و مشکلاتی که معمولا در عملیات ها پیش می آمد،وارد عمل شود و گره ها را باز کند.

همیشه چند نفر از این افراد را در کنارم داشتم.که اگر مثلا گردانی راه را گم می کرد،بروند و آن ها را هدایت کنند.

شب عملیات والفجر8 آمد به سنگر ما،در حالی که یک شال سبز هم به کمرش بسته بود و یک خنجر با غلافش به کمرش،داخل شال گذاشته بود.گفت:حاجی من امشب می خواهم بروم عملیات.اما آقای طوسی و آقای مهری گفته اند نمی شود.و این دستور آقا مرتضی است که شما در وقت معینی وارد عمل شوی.

این را گفت و آمد نشست کنار من و در حالی که دستش را روی زانوهایم گذاشته بود گفت:به مادرم حضرت زهرا قسم اگر نگذاری بروم،روز قیامت جلویت را می گیرم..می خواهم بروم آن پهلوهایی که پهلوی مادرم فاطمه را شکست،بِـِدَرم..اگر نگذاشتی بروم تو را نمی بخشم و شفاعتت را نمی کنم..وبعد افتاد روی زانوهای من و شروع کرد به گریه کردن؛آن شب سنگر ما هوایی پیدا کرده بود که وصف نکردنی است.همه منقلب شدند و گریه می کردند.گفتم:سید بگذار کارمان را بکنیم،گفت حاجی تا اجازه ندهی دست از تو برنمی دارم.گفتم:باشه قبول.برو،اما به شرطی که وقتی خط شکسته شد،برگردی سر ماموریت خودت.گفت قبول می روم.اگر شهید نشدم که بر می گردم،ولی اگر شهید شدم شفاعتت را می کنم.سید رفت و عملیات آغاز شد.

صبح وقتی به آن طرف اروند رفتم و وارد ساحل عراق شدم،هوا هنوز تاریک و روشن بود،که دیدم جنازه سید حسن داخل کانال افتاده است..شال سبز به کمـرش بود و شهید شده بود..





نوع مطلب : فاطمیه، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/02/10 :: نویسنده : سجاد كریمى

قبل از عملیات کربلای5،شهید تورجی زاده همه گردان را به خط کرد؛گفت:

هر کس سید است پیشانی بند سبز ببند و بقیه پیشانی بند قرمز.اگر کسی از بچه ها که سید بود سربند قرمز می بست، می آمد و باز می کرد و به او سربند سبز می داد.من خودم سربند قرمز بسته بودم که محمد آمد و آن را باز کرد و به جایش یک سربند سبز به من داد.

سپس از گردان عکس گرفته شد و در آن عکس اکثر بچه ها سربند سبز بسته بودند.که بعد از 5 مرحله عملیات کربلای 5 تعداد 105 نفر آن ها به شهادت رسیدند.همه این ها به خاطر ارادت فراوان تورجی زاده به حضرت زهرا(س)بود.

..یک شب در بین دعای کمیل خطاب به بچه ها گفت:من وصیت کرده ام روی قبرم بنویسند:یا زهرا(س)،شما هم چنین وصیت کنید.روزی از او پرسیدم بالاخره تو کی شهید می شوی؟گفت در عملیاتی که رمز آن یا زهرا باشد و من فرمانده گردان یا زهرا باشم.نکته قابل توجه این که وقتی هم به شهادت رسید یک ترکش به بازو و یک ترکش عمیق به پهلویش خورده بود..





نوع مطلب : فاطمیه، شهـدا، 
برچسب ها : کربلای 5، تورجی زاده،
لینک های مرتبط :
1391/02/5 :: نویسنده : سجاد كریمى

طلبه شهید حمید سلیمانی ارادت عجیبی به حضرت زهرا(س)داشت.شبی نیمه های شب از خواب بیدار شدم؛می خواستم وضو بگیرم که حمید را دیدم او هم مهیای وضو گرفتن است.مرا که دید بدون مقدمه گفت:چرا ما به حضرت زهرا(س)محرم نیستیم؟گفتم اراده ی خداوند این چنین است.گفت:آیا اراده خدا بر این است که ما تا آخر بسوزیم.؟در حالی که خدا لطیف است.این جوری نیست که ما تا به آخر در این غم بمانیم وبسوزیم.من تحمل ندارم.می خواهم این جا از خدا به خودش شکایت کنم.هر چند ما حق نداریم از خدا گله کنیم و شکایتی داشته باشیم.گفتم:پس چرا می خواهی شکایت خدا را بکنی؟گفت:در حقیقت می خواهم شکایت خودم را بکنم.من باید به این مادر محرم شوم.

این رو گفت و مشغول وضو شد. و پس از آن به نماز شب ایستاد.در تهجد،موقع قنوت نماز دستش را بالا برد و به فارسی شروع کرد به درد و دل کردن و چنین گفت::

مادر!من که چندین بار شما را دیده ام..شما که مادر هستید و من فرزند،پس چرا به شما محرم نیستم..این ها را گفت وشروع کرد به گریه کردن.

حمید اصلا در حال خودش نبود و متوجه نبود چه می گوید..

حدود 2 هفته از این جریان گذشت؛روزی گفت محرم شدن من با شهادتم است.من حتما شهید می شوم...و درعاقبت هم آنطور که می خواست شهید شد.

"شهید حمید سلیمانی خیلی کم حرف بود.ولی مرتب این جمله را به بچه ها توصیه می کرد که اگر می خواهید به جایی برسید باید به حضرت زهرا(س)متوسل شوید و ایشان را رها نکنید.می گفت:حضرت ابوالفضل(ع)،فاطمه زهرا(س) را دید که جرات کرد به امام حسین بگوید "یا اخاه ادرک اخاک"و بعد هم شروع می کرد به گریه کردن.او فقط موقع خواب ساکت بود و گرنه در طول روز دائم الذکر بود."





نوع مطلب : فاطمیه، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یک بار که عبدالحسین از جبهه به مرخصی آمده بود،شبی در خواب متوجه شدم دارد سینه می زند و اسم رفقای شهیدش را به زبان می آورد و در حال سینه زنی اشک می ریزد.

می گفت:زهرا جان،فلانی و فلانی شهید شدند و یک یک اسم و فامیل شهدا را می برد.

من چون دیر وقت بود و پشت اتاق هم کوچه بود و صدا بیرون می رفت،با خود گفتم شاید صدای او را کسی بشنود.برای همین او را صدا زدم و گفتم:از بس جبهه رفتی فکر می کنی خانه هم جبهه است.مدام یا حسین یا حسین و یا زهرا یا زهرا می گویی.از خئاب برخاست و بدون اینکه چیزی بگوید یک پتو برداشت و رفت در اتاق دیگری.رفتم به دنبالش؛دیدم پتو را کشیده رئی سرش و به قدری گریه می کرد که شانه هایش می لرزید.پرسیدم چی شده؟گفت:داشتم خواب حضرت زهرا(س) را می دیدم. وبا حضرت حرف می زدم.

خیلی نا راحت شدم از اتاق بیرون آمدم و رفتم کنار بچه های قد و نیم قدش که خوابیده بودند.

گریه ام گرفت؛گفتم یا فاطمه زهرا(س) قربانت بروم آمدی به خانه ما اما من نفهمیدم..!





نوع مطلب : فاطمیه، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسمه تعالی

قدر بدانید زمانی را که در آن زندگی می کنید و شکر کنید خداوند تبارک و تعالی را،چرا که این قرن قرنی است که به فرموده امام:این قرن،قرن پیروزی مستضعفان بر علیه مستکبران است.

انشالله زمانی است که صاحب الزمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف،ظهور خواهد کرد.تنها یک چیز را مهم بدانید و آن قدم برداشتن در خط انبیا و امام.و همانطور که میدانید حضرت علی علیه السلام فرموده اند:"دنیا جای گذر است،نه ماندن"

پس چه بهتر که از لحظه لحظه این زندگی در راه رسیدن به معبود استفاده کنیم و در عین حالی که با شیاطین بزرگ مانند آمریکا و شوروی و.. می جنگیم،در عین حال،با شیاطین بزرگ تر درونی خود "نفس اماره" نیز به ستیز بپردازیم.

محمد تقی تاج الدین

21/4/1360





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات