قرارهای بی قرار

در اردوگاه موصل3  از نظر مقرراتی حق نداشتیم نوحه‌خوانی و عزاداری كنیم، مخصوصاً در ایام محرم، اما كسی به این حرف‌ها گوش نمی‌داد. یك روز یك فرماندة عراقی با چند سرباز آمدند در آسایشگاه. فرمانده گفت: حسین را ما خودمان كشتیم، اگر قرار باشد برایش عزاداری كنیم، خودمان باید این كار را بكنیم نه شما مجوس‌های ایرانی.

علی بیات ـ یكی از اسرای ارتشی گفت ـ گفت: امام حسین(ع) امام همة مسلمان‌هاست. ماهم در عزای او شریكیم. هر وقت كه دلمان بخواهد، عزادار او هستیم.

فرمانده دستور داد بیات را به ستون ببندند و كتكش بزنند.

سپس گفت: برای اینكه نشانتان بدهم، حسین را ما كشته‌ایم، تو باید فدا شوی.

دستور داد روی پای بیات گازوئیل بریزند. بعد كبریت را از جیبش درآورد و روشنش كرد و گفت: این سزای كسانی است كه بخواهند عزادار حسین باشند!

همة اسرا فریاد كشیدند و بیات هم فریاد كشید؛ اما نه فریادی كه از روی ترس باشد. بعداً هر وقت كه او را می‌دیدیم؛ بخصوص در روزهای محرم، باز به سینه‌اش می‌زد و اشك می‌ریخت. دیگر نمی‌توانست راه برود. عصب‌های پایش دچار اختلال شده بود. می‌گفت: فدای امام خود شده‌ام.





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در کنار معرفت آموزی [دینی] آن شور و عشق ناشی از احساس مسؤولیت لازم است.آن شور و عشقی که یک انسان آگاه و با معرفت را بی‏تاب می‏کند.و به سمت مأموریت صحیح خود و پیمودن صراط مستقیم به حرکت درمی‏آورد.

از این شور، توجه و عشق به مأموریت و مسؤولیت غافل نشوید.در کنار دانایی این احساس باید وجود داشته باشد.البته احساس بدون دانایی مضر است. به افراط و تفریط کشیده خواهد شد.به کارهای بی‏قاعده و بی‏رویه کشیده خواهد شد. دانایی بدون شور، احساس و نشاط هم هیچ کارایی ندارد.مثل سرمایه‏ی راکدی است که از آن هیچ استفاده‏ای نمی‏شود.

اگر بخواهیم این سرمایه‏ی دانایی، معرفت، آگاهی و شناخت به کار بیفتد و در خدمت هدف‏های والا قرار بگیرد، باید با همان شور و احساس مسؤولیت همراه بشود.این دو تا بال می‏تواند انسان را  پرواز  بدهد و به اوج برساند.

(امام خامنه ای 17/5/81 دیدار با دانش‌آموختگان طرح ولایت)





نوع مطلب : حضـرت ماه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مداحی حاج مجتبی رمضانی در مورد شهدا که در فاطمیه امسال خوانده شده است.


دانلود




نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سری دوم مجموعه خاطرات کوتاه از شهید ردانی پور در ادامه مطلب

+

سری اول مجموعه خاطرات کوتاه شهید ردانی پور



ادامه مطلب..


نوع مطلب : مذهبی، شهـدا، 
برچسب ها : ردانی پور، مصطفی، خاطرات،
لینک های مرتبط :
دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای، در آستانهٔ سالروز شهادت حضرت امام علی النقی (ع) سخنان مقام معظم رهبری را که در سی‌ام مردادماه سال ۱۳۸۳ و پس از مراسم روضه‌خوانی به مناسبت شهادت حضرت امام علی النقی علیه‌السلام بیان شد، منتشر کرده است: 


بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

بالاخره در نبرد بین امام هادى (علیه‌السّلام) و خلفایى که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادى (علیه‌السّلام) بود؛ این باید در همه‌ى بیانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار شش خلیفه، یکى پس از دیگرى، آمدند و به درک واصل شدند. آخرین نفر آن‌ها، «معتز» بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصله‌ى کوتاهى مُرد. این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکى به‌دست پسرش کشته شد، دیگرى به دست برادرزاده‌اش و به همین ترتیب بنى‌عباس تارومار شدند؛ به عکسِ شیعه. شیعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (علیهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پیدا کرد؛ قوى‌تر شد.

حضرت هادى (علیه‌السّلام) چهل و دو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزدیک به خود را - با ترکهاى خودمان؛ ترکهاى آذربایجان و سایر نقاط اشتباه نشود - که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقه‌ى مغولستان و آسیاى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همین دلیل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عرب‌ها - مردم بغداد - اختلاف پیدا کردند. در همین شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شیعه در زمان امام هادى (علیه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آن‌ها را اداره کند و به وسیله‌ى آن‌ها پیام امامت را به سرتاسر دنیاى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند. این شبکه‌هاى شیعه در قم، خراسان، رى، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را که مؤمن به این مکتب هستند، زیاد‌تر کنند. امام هادى همه‌ى این کار‌ها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز‌‌ همان شش خلیفه و على‌رغم آن‌ها انجام داده است. حدیث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى (علیه‌السّلام) هست که از عبارت آن معلوم مى‌شود که عده‌ى قابل توجهى از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى که دستگاه خلافت هم آن‌ها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌شان را تارومار مى‌کرد؛ اما این عده چون شبکه‌ى قوى‌اى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آن‌ها دسترسى پیدا کند.

یک روزِ مجاهدت این بزرگوار‌ها - ائمه (علیهم‌السّلام) - به قدر سال‌ها اثر مى‌گذاشت؛ یک روز از زندگى مبارک این‌ها مثل جماعتى که سال‌ها کار کنند، در جامعه اثر مى‌گذاشت. این بزرگواران دین را همین‌طور حفظ کردند، والّا دینى که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمایش اشخاصى باشند مثل یحیى‌بن‌اکثم که با آن‌که عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه یکِ علنى بودند، اصلاً نباید بماند؛ باید‌‌ همان روز‌ها بکل کلکِ آن کنده مى‌شد؛ تمام مى‌شد. این مجاهدت و تلاش ائمه (علیهم‌السّلام) نه فقط تشیع بلکه قرآن، اسلام و معارف دینى را حفظ کرد؛ این است خاصیت بندگان خالص و مخلص و اولیاى خدا. اگر اسلام انسانهاى کمربسته نداشت، نمى‌توانست بعد از هزار و دویست، سیصد سال تازه زنده شود و بیدارى اسلامى به‌وجود بیاید؛ باید یواش یواش از بین مى‌رفت. اگر اسلام کسانى را نداشت که بعد از پیغمبر این معارف عظیم را در ذهن تاریخ بشرى و در تاریخ اسلامى نهادینه کنند، باید از بین مى‌رفت؛ تمام مى‌شد و اصلاً هیچ چیزش نمى‌ماند؛ اگر هم مى‌ماند، از معارف چیزى باقى نمى‌ماند؛ مثل مسیحیت و یهودیتى که حالا از معارف اصلىشان تقریباً هیچ‌چیز باقى نمانده است. این‌که قرآن سالم بماند، حدیث نبوى بماند، این همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، کار طبیعى نبود؛ کار غیرطبیعى بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه این کار بزرگ، کتک‌خوردن، زندان‌رفتن و کشته‌شدن هم هست، که این‌ها براى این بزرگوار‌ها چیزى نبود.


ائمه‌ى ما در طول این دویست‌وپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبى مکرم اسلام (صلّى‌اللَه‌علیه‌وآله) تا روز وفات حضرت عسکرى، دویست‌وپنجاه سال است - خیلى زجر کشیدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برایشان گریه کنیم؛ مظلومیتشان دل‌ها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما این مظلوم‌ها غلبه کردند؛ هم مقطعى غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.




نوع مطلب : حضـرت ماه، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چند حدیث زیبا از امام نقی (ع)


1.فروتنی 
عن الامام الهادی(ع):

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.



2. دنیا جایگاه آزمایش
ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً 

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.



3. حکمت ناپذیری دل فاسد
اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.



4. رذایل اخلاقی
اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ 

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.



5. شکرگزار و شکر
اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.



6. دنیا جایگاه سود و زیان
اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ 

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.



7.تأثیر صله رحم در طول عمر
اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ 

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.



8.نتیجه عاق والدین
اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه 

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.



9. بی‌طاقتی در مصیبت
اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ 

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.



10. شوخی بیهوده
اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زیارت جامعه کبیره با صدای حاج مهدی سماواتی و استاد فرهمند آزاد در ادامه مطلب



ادامه مطلب


نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : امام نقی (ع)، حدیث،
لینک های مرتبط :

روزهای اول جنگ،ما برای کاری به محلات رفته بودیم.به ما زنگ زد و با اصرار از ما خواست که زودتر برگردیم.فردا که آمدیم به التماس افتاد و گفت برای رفتن به جبهه از پدرش رضایت بگیریم.

پایین پله ها ایستاده بود و اشک میریخت،پدرش هم موافقت نمی کرد!پا در میانی کردم و از پدرش خواستم که رضایت بخواهد؛او هم بالاخره رضایت داد.

به خاطر جبهه درس را رها کرد.پدرش تصمیم گرفت تا دامادش کند.قبل از آخرین اعزام پارچه تهیه کرد و او را به خیاطی برد.بعد از اینکه از خیاطی بیرون آمدند او برگشت و پارچه را پس گرفت و به من داد و گفت:پیش خودت نگه دار..مثل اینکه می دانست نمی تواند لباس دامادی بپوشد.

موقع اعزام از همه خواست تا قدرت آباد(محلی در دامغان)بدرقه اش کنیم.آنجا از اتوبوس پیاده شد و از همه حلالیت طلبید.با همه عکس گرفت و بعد گفت::این آخرین باره و دیگه برنمی گردم..!

به نقل از مادر شهید سیدرضا ترابی//

الله اکبر..صدای سید بود که داشت ذکر می گفت؛رفتم جلو و هرچه صدایش کردم جوابی نشنیدم.وقتی نزدیک تر رفتم دیدم تیر روی قلبش خورده و از پشت درآمده بود و سید روی زمین افتاده بود..((در 13 آذر ماه سال 1360 تیر مستقیم گروهک های ضدانقلاب در منطقه بانه قلب سیدرضا را شکافت و به وصال معبود رسید.))





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مقاومت به روایت شهید محمد جهان‌آرا*
امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می‌دیدیم. بچه‌ها توسط بی‌سیم شهادت‌نامه خود را می‌گفتند و یك نفر پش بی‌سیم یادداشت می‌كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه‌ها می‌خواستند شلیك كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آن‌ها را بزنیم، بعد بمیریم. تانك‌ها همه طرف را می‌زدند و پیش می‌آمدند. با رسیدن آن‌ها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی‌جی داشتیم. با بلند شدن از گودال، اولین تانك را بچه‌ها زدند. دومی در حال عقب‌نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهیِ پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت. با مشاهده عقب‌نشینی تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر... حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...
* فرمانده سپاه خرمشهر

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif شهید محمد جهان‌آرا به روایت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای
من مایلم این‌جا یادى از «محمد جهان‌آرا» شهید عزیز خرمشهر و شهدایى كه در خرمشهر مظلوم آن‌طور مقاومت كردند بكنم. آن‌روزها بنده در اهواز از نزدیك شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروى مسلحى نداشت؛ نه كه صدوبیست هزار نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعمیرى از كار افتاده را مرحوم شهید «اقارب‌پرست» - كه افسر ارتشى بسیار متعهدى بود - از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر كرد. (البته این مال بعد است. در قسمت اصلى خرمشهر كه نیرویى نبود).

محمد جهان‌آرا و دیگر جوانان ما در مقابل نیروهاى مهاجم عراقى - یك لشكر مجهز زرهى عراقى با یك تیپ نیروى مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روى خرمشهر مى‌بارید - سى و پنج روز مقاومت كردند. همان‌طور كه روى بغداد موشك مى‌زدند، خمپاره‌ها و توپهاى سنگین در خرمشهر روى خانه‌هاى مردم مرتب مى‌باریدند. با این‌حال جوانان ما سى و پنج روز مقاومت كردند؛ اما بغداد سه روزه تسلیم شد! ملت ایران! به این جوانان و رزمندگانتان افتخار كنید. بعد هم كه مى‌خواستند خرمشهر را تحویل بگیرند، دوباره سپاه و ارتش و بسیج با نیرویى به‌مراتب كمتر از نیروى عراقى رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسیر در یكى دو روز از عراقیها گرفتند. جنگ تحمیلى هشت ساله‌ى ما، داستان عبرت‌آموز عجیبى است. من نمى‌دانم چرا بعضیها در ارائه‌ى مسائل افتخارآمیز دوران جنگ تحمیلى كوتاهى مى‌كنند.
بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 1382/1/22
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif قسمتی از وصیت‌نامه فرمانده شهید:
ای امام! تا لحظه‌ای كه خون در رگ‌های ما جوانان پاك اسلام وجود دارد، لحظه‌ای نمی‌گذاریم كه خط پیامبرگونه تو كه به خط انبیاء و اولیاء وصل است به انحراف كشیده شود. ای امام! من به عنوان كسی كه شاید كربلای حسینی را در كربلای خرمشهر دیده‌ام، سخنی با تو دارم كه از اعماق جانم و از پرپر شدن جوانان خرمشهری برمی‌خیزد و آن، این است؛ ای امام! از روزی كه جنگ آغاز شد تا لحظه‌ای كه خرمشهر سقوط كرد، من یك‌ماه بطور مداوم كربلا را می‌دیدم. هر روز كه حمله‌ی دشمن بر برادران سخت می‌شد و فریاد آن‌ها بی‌سیم را از كار می‌انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می‌رفتم، گریه را آغاز می‌كردم و فریاد می‌زدم ای رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.




نوع مطلب : حضـرت ماه، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic