قرارهای بی قرار
11 اردیبهشت ماه سال 61 روز عروج مردی از دیار لاله‌های واژگون به سرای ابدیت و دیدار با سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) بود.
به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، حسین سوزنی در سال 1337 در خرم‌آباد به دنیا آمد.

درمبارزاتش اعلامیه و نشریه‌هایی که توسط گروهی که عضو آن بود برعلیه رژیم طاغوت پخش می‌کرد و چندین بار در برخوردهای مسلحانه با رژیم طاغوت شرکت کرد. سال 1354 اوج مبازره وی و پخش اعلامیه و فرمایشات امام خمینی(ره) به همراه دیگر همرزمانش بود. درسال 1357 طی درگیری با «ساواک» دچار جراحاتی شد و پس از بهبودی و با هدایت راهپیمایی‌ها و شعارهای گسترده در شهرخرم‌آباد ضربه مهلکی به رژیم پهلوی وارد کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای پاکسازی ضدانقلابیون کومله وارد کردستان شد و در افشای ماهیت منافقین شهرخرم‌آباد تاثیر بسزایی داشت و سرانجام در یازدهم اردیبهشت ماه سال 61 در خرمشهر به شهادت رسید.

وصیتنامه شهید محمد حسین سوزنی:

با دورود فراوان به درگاه ایزدمنان و با سلام به رهبر كبیر، امام خمینی، این مرد وارسته از گناه، این قلب تپنده تاریخ جهان بشریت،این نور هدایت و این اسطوره مقاومت و با درود فراوان به شهیدان گلگون كفن حزب جمهوری اسلامی ایران وصیتم را شروع می‌كنم.

مادرم از اینكه وصیتنامه‌ام را پشت قاب عكس پنهان می‌كنم و ممكن است مدتها آن را پیدا نكنی معذرت می‌خواهم زیرا چاره‌ای جز این ندارم. نمی‌خواهم قبل از شهادتم به دست كسی بیفتد و یا آنرا ببینی. مادرم خوب می‌دانم كه تو چه زحمت‌هایی برای من متحمل شده‌ای و با چه رنج و سختی مرا بزرگ كرده‌ای. می‌دانم ولی چه كنم كه نتوانستم زحمت‌های تو را جبران كنم. مادرم تنها خواهشی كه از تو دارم این است كه اگر سعادت شهید شدن را پیدا كردم حلالم كنی و مرا ببخشی زیرا تو خوب می‌دانی كه فرزندانت در خدا گام برداشته و خوب می‌دانی تنها آرزویم شهادت است.

مادرم همین روزها حمله سرنوشت‌ساز به یاری خدا در پیش داریم انشاالله خرمشهر نیز آزاد خواهد شد و پس از آن به فلسطین خواهیم رفت.

مادرجان اگر شهید شدم غمی به خود راه نده و هرگاه از فكرت خطور كرد كه دیگر مرا نخواهی دید، كربلا و نجف و كاظمین را بیاد بیاوركه زیر چكمه‌های صدامیان كافر و بعثیون پلید قرار گرفته است.

پدرم، هرگاه غم از دست دادن من، تو را رنج داد فرزندان فلسطین را بیاد بیاور كه در جنگ جباران قرار گرفته مكان‌های مقدس را به یاد بیاور و مردم مظلوم فلسطین را. مادرم اگر من شهید شدم منال و غمگین مباش زیرا كه با خون ما پرچم اسلامی در تمام جهان افراشته خواهد شد و با این كار قلب امام را شاد خواهیم كرد.

خواهرم، می‌دانم كه شهادتم را زینب‌گونه پذیرا خواهی شد. حجابت را خوب حفظ كن زیرا دشمن از حجاب تو آنقدر می‌ترسد كه از مسلسل پاسداران.

برادر عزیزم به امامم بگو قبل از شهادتم آرزوی دیدن لبخند پیروزی بر روی لبان مباركشان دارم ولی می‌دانم كه اگر شهید شوم روحم به خدمتشان خواهد رفت زیرا می‌گویند روح شهید آزاد است و هر كجا كه بخواهد می‌تواند پرواز كند پس لحظه پیروزی، روحم به دیدار امام خواهد رفت و حتما پای مباركش را خواهم بوسید.

به « آمریكا و نوكران سرسپرده‌اش بگوئید ای بی‌حیایان فرومایه و ای بیخردان بس كنید و خجالت بكشید؛ آخر تا كی ظلم؟. دیگر آبرویتان در جهان رفته و شكست خورده‌اید و به قول امام دیگر هیچ غلطی نمی‌توانید بكنید. به شوروی بگویید هم به فكر خودت باش تو كه دیگر از آمریكا قویتر نیستی. هر دوی شما در یك زباله دان قرار خواهید گرفت یك وقت خیالی در سر نپرورانید.

«به منافقان بگویید دیگر جاهلیت بس است. به خود آیید و توبه كنید و این سوره مباركه را هیچ وقت فراموش نكنید كه می‌فرماید: «بنام خداوند بخشنده مهربان. چون هنگام فتح و پیروزی خدا فرا رسید و در آن روز مردم را بنگری كه فوج فوج به دین خدا داخل می‌شوند و در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش كن و پاك و منزه دان و از او بخشش و آمرزش طلب كن كه او خداوند توبه پذیر است».

مادرم دلم می‌خواهد هنگامی كه مرا در قبر می‌گذارید دستهایم را باز بگذار تا همه بدانند كه با آغوش باز به استقبال شهادت رفته‌ام. مشتم را بسته بگذارید تا منافقان بدانند امت محمد (ص)هیچگاه تسلیم زور نخواهند شد و یابا مشت گره كرده در مقابل ظالم خواهد ایستاد. چكمه‌هایم را در پایم بگذارید تا كفار بدانند همیشه گوش به فرمان امام و آماده نبرد بوده‌ام. چشمهایم را باز گذارند تا منافقان بدانند با چشم باز با روح خدا بیعت كرده‌ام. سینه‌ام را باز بگذارید تا كفار بدانند آن را سپر اسلام قرار داده‌ام.

مادر، سفارشی دیگر دارم و آن این است كه به مردم بگوئید به شایعات بی‌اساس گوش نكنید. به خاطر خدا و به پاس خون شهیدان این همه احتكار و گرانفروشی و كمبود مصنوعی ایجاد نكنید. قدری به جبهه‌ها بیندیشند و لحظه‌ای به رزمندگان فكر كنید. به خدا قسم انقلاب، جنگ، شهادت و كمبود و همه اینها برای ما آزمایشی بزرگ از طرف خداوند است. پس چه بهتر كه با هم متحد شویم و از این آزمایش الهی روسفید بیرون آییم و كمتر به فكر دنیا باشیم و زندگی رجایی‌ها و بهشتی‌ها را در نظر بگیریم كه درس چگونه زیستن و چگونه مردن را به ما آموختند.

مادرجان آخرین خواهشم این است كه همیشه و در همه حال امام را دعا كنید و این جمله را به زبان آورید (خدایا خدایا ترا به جان زهرا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار و برای حفظ قرآن از عمر ما بكاه و به عمر او بیفزا.

به امید پیروزی خون بر شمشیر و حق علیه باطل.

والسلام علیكم و رحمه‌الله و بركاته.
منبع:www.mashreghnews.ir




نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
فردای قیامت شهیدان جلوی تک تک ما رامی‌گیرند و سؤال می‌کنند: ما برای انقلاب و اسلام خون دادیم، شما چه کردید؟
به گزارش مشرق به نقل از ایسنا، محمودرضا ساعتیان فرزند محمّدحسین و معروف به «الهی» 23 دی 1340 در یزد بدنیا آمد. پس از گذراندن دوره تحصیلی ابتدایی در دبستان «صدّیق»، در مدرسه راهنمایی «معراج» به تحصیل پرداخت. سپس به تهران رفت و در 1359دیپلم ریاضی و فیزیک را از دبیرستان موسوی گرفت. او پس از فراگیری مقدمات علوم دینی، سطح متوسط را به پایان رساند و مدرک معادل کاردانی را از «مدرسه شهیدین» حوزه علمیه قم دریافت كرد.

وی درمبارزات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شرکت داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی از سوی کمیته انقلاب برای مبارزه با منافقان به شمال کشور اعزام شد. در 10مهر 1359 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و تا 29 شهریور1360فعالیت کرد. مدتی مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یزد بود. آنگاه برای فراگیری علوم دینی به قم رفت وهمزمان با تحصیل بارها در جبهه حضور یافت و درعملیات‌های مختلفی مانند: مجنون، فاو، والفجر 2و 8، حاج عمران و بیت المقدس 2 شرکت کرد. او در 23 فروردین 1365 بر اثر اصابت ترکش به پا، دست و پهلو مجروح شد.

ساعتیان را «الهی» لقب داده بودند؛ چون معنویت و روحانیت فوق‌العاده‌ای داشت.

محمودرضا در سال 1364 ازدواج كرد و دو فرزند به نام‌های سلمان و ابوذر از خود به یادگار گذاشت.

وی نامه‌هایی برای فرزندانش از سنین 7 تا 17 سالگی نوشته و در آنجا با فرزندانش به گفت‌وگو نشسته است. کتابی تحت عنوان «آن نامه‌ها که از بهشت می‌آیند» به قلم محمد رضا محمدی پاشاک، توسط نشر شاهد در رسای این سردار شهید منتشر شده است.

ساعتیان در یکی از نامه هایش در تاریخ 19 اسفند 1364 چنین نوشته است:

« حتماً می خواهید بدانید که حالم چه طور است و در کجاهستم. در این صبح زودی که هنوز خورشید عالم تاب سر بر نیاورده است، صدای لک لک‌های جزیره درهم پیچیده است و گوش انسان را نوازش می‌دهد. هوای ملایمی که از روی نیزارها بلند می‌شود، روح را طراوتی دیگر می‌بخشد. روبروی من «هورالهویزه» است. تمام سطح آب را نیزارها پوشانده‌اند، گاه گاهی هم خمپاره‌ای به زمین می‌خورد و از صدای آن مرغابی‌ها از میان نیزارها به آسمان پروازمی‌کنند و تمام آسمان را سفید می‌کنند...

در نامه ای دیگر از او آمده است:

هر قطره خونی که از بدن شهیدی به زمین می‌ریزد، مسئولیت ما را سنگین‌تر می‌کند. فردای قیامت همه ما مسئولیم. این شهیدان جلوی تک تک ما را می‌گیرند و سؤال می‌کنند: ما برای انقلاب و اسلام خون دادیم، شما چه کردید؟ چه جوابی داریم به آنها بدهیم؟ الآن وقت غفلت نیست، میدان عمل و کار آماده است. باید از این خواب غفلت بیدار شد.

اگر کسی مرد عمل باشد هم می تواند با جان خود و هم با مال خود امتحان خوبی بدهد و به راستی که خدا بندگانش را امتحان می‌کند. شخصی را به مالش امتحان می‌کند ببیند این شخص چقدر می‌تواند از مالش در راه خدا بگذرد و گاهی هم کسی را امتحان می‌کند که ببیند او تا چه اندازه حاضر است از جانش در راه خدا بگذرد.»

وی سرانجام در روز ششم خرداد 1367 در تک نفوذی عراق در منطقه شلمچه، در حالی‌که فرماندهی گردان امام علی (ع) را به عهده داشت، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.

گزیده‌ای از وصیتنامه شهید:

... شما را وصیت می‌کنم که از غافلان نباشید که روزی برسد که حسرت بخورید که عمر برباد رفت و پایم لب گور رسید، ولی آمادگی ندارم و بهترین توشه برای این سفر بزرگ که منزل گاه‌ها و عقبه‌های هولناک دارد، تقوا و عمل صالح است... .
منبع:www.mashreghnews.ir




نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس خداوندى را كه در رحمت خود را در این عصر و زمان بر روى بندگان خود باز كرده و راه و روش اسلام شناسى را به ما آموخت و ما را از ظلمت و تاریكى به صبح سفید و آشنائى و پیروزى بر نفس سركش كشاند و از خواب غفلت به بیدارى كشید و از مردن در رختخواب و یا در راه غیر خدا به شهادت در راه خودش كشاند و چنین پدر بزرگوارى را ، الگوى تمام خوبیها ، مرد تقوا و عمل ، انسان پاك و فرعون كش ، بت شكن زمان ، انسان سخن و عقل ، پیر شكست ناپذیر و گوهر جماران را به عنوان رهبر بر بالاى سر ما یتیمان نهاد و درس تقوا و آزادگى را از زبان حسین (ع) بر ما آموخت و قلب سیاه و كدر ما را با گذشت و جان بازى و ایثار و صبر و استقامت در راه خدا سفید و پاك گرداند و حال اگر شب و روز شكرگزارى كنیم قدر این نعمت خدا را نتوانیم دانست خداوند در این مدت انقلاب یك نعمت بزرگى باز به ما بخشانید و آن هم جنگ با كافران و خداشناسان روى زمین تا بتوانیم خودمان را در صحنه عمل امتحان كنیم و براى رسیدن به جهاد مقدس (اصغر) باید موانع هاى بزرگى را از سر راه برداریم و آنهم مبارزه با نفس و یا جهاد اكبر است. واقعا كه جبهه دانشگاه الهى است ، دانشگاهى كه در آن درس تقوا ، درس گذشت، استقامت، فداكارى ، جانبازى ، صبر و غیره آموخته میشود ، جبهه جائى است كه انسانهائیكه در آن قدم مى گذارند باید از ته قلب بر سرور شهیدان آقا ابا عبدالله لبیك گویند و حسین گونه تا آخرین لحظه عمر خود باشند ، جبهه جایى است كه انسان یك قدم از دیگران نسبت به خدا نزدیكتر است. خاك جبهه ایران همچون خاك كربلاست چون زمانیكه عزیزان سر بر زمین مى گذارند و زمین را با خون خود آبیارى میكنند به عشق رسیدن به آقا ابا عبدالله (ع) و بیاد آن بزرگوار هستند و خداوند در این راه پاداش قرار داده است كه بالاترین پاداشش شهادت در راه اوست .





ادامه مطلب


نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بیایید اختلافهای کوچک را به کنار بگذارید و آن خونهایی را که برای تا اینجا رساندن این انقلاب ریخته شده در نظر آوردید و آنچه را که شایسته این نعمت عظمی و این خون دادنهاست انجام دهید ، بیایید با هم به صمیمیت و مهربانی رفتار کنید ، بیایید برای هم دلسوز باشید هر کاری می کنید اول خدا را در نظر بگیرید. بیایید به فکر جایگاه ابدی خود باشید و این دنیای فانی را به عنوان « الدنیامزرعة الاخره» نظاره کنید و آمال و آرزوی خود را در دنیا قرار ندهید و هرگز در کارهای خیر مأیوس و ناامید نشوید و در همه حال بگویید : توکلت علی الله و هو ارحم الراحمین








نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شهید مهدی باكری در سخنرانی پیش از عملیات بدر در جمع رزمندگان به آنها توصیه می‌كند از زمانی كه آماده می‌شوید برای عملیات 70 مرتبه قل هوالله را بخوانید. زمانی كه شروع به حركت می‌كنید باید لاحول و اقوه الا بالله العلی العظیم را بگویید و زمانی كه می‌خواهید تیراندازی كنید رای هر تیرتان سبحان‌الله بگویید.
این گوشه‌ای از سخنان منتشر نشده‌ی شهید باكری فرمانده لشكر 31 عاشورا بود كه پیش از عملیات بدر گفته بود.
متن كامل این سخنان در پی می‌آید؛
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم لاحول و لاقوه الا بالله علی‌ العظیم با درود و سلام به پیشگاه معظم ولی عصر (عج) و نایب برحق او امام امت(صلوات‌ جمع)
از یك طرف هوا سرد است و برادرها مقداری ناراحت هستند و از طرفی تصور می‌كنم كه شاید دیگر فرصت نباشد با برادرها آخرین صحبت‌هایم را بكنم لذا چاره‌ای ندیدم كه امروز صبح اگر هوا سرد هم باشد با برادرها صحبت كنیم. انشاءالله كه صحبت به درازا نكشید. حال كه بیش از یك سال از عملیات خیبر می‌گذرد هم حضرت بقیه‌الله، امام بزرگوار، خانواده شهدا، امت صبور ایران، مستضعفین كه در سایر كشورها قلب‌هایشان بخاطر اسلام و بخاطر انقلاب در تپش است منتظرند تا بار دیگر شاهد حماسه رزم‌آوران اسلام در مقابل كفاری باشند كه قد علم كرده و تصمیم گرفته‌اند كه مانع راه خدا باشند و این مسئولیت بر عهده ملت بزرگوار ماست و جای بسی شكرگذاری دارد كه خداوند متعال این افتخار را نصیب ما و شما برادرها كرده است كه این حماسه با دست‌های ما شكل گیرد. همه منتظرند تا این مسئولیت بزرگ انجام گیرد.





ادامه مطلب


نوع مطلب : شهید مهدی باکــری، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خدایا به تو شکایت می کنم از کسانی که خود را مسلمان تصور می کنند در حالیکه ذره ای از ثواب و

پاداش وعده داده شده تو را باور ندارند.

خدایا شکایت می کنم از کسانی که قرآن ، کتاب پاک تو را می خوانند اما به گفته هایش اعتماد نمی

کنند. قرآن تو را تلاوت می کنند اما حق و باطل را جدا نمی کنند. قرآن را می شنوند لکن به جان گوش

نمی کنند و آیات قرآن را نازل می فروشند.

دانشجوی شهید هادی خوشنویس








نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

 

 نوشته های رتبه اول کنکور سال ۶۴ ،ساعتی قبل از شهادت

لوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است . البرز با انتشار این متن در روزهای هفته دفاع مقدس امیدوار است ضمن گرامی داشت یاد این عزیزان تأملی هرچند کوتاه درباره هدف ، انگیزه و چرایی حضور این مردان خدا در عرصه در ذهن همگان شکل گیرد. متن این نوشته را با هم میخوانیم:



چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

 

"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

 

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

 

وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

 

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

 

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

 

کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"

 

آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟

 

آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

 

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....







نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/05/24 :: نویسنده : سجاد كریمى
ماه رمضان بود كه متولد شد؛ بیست و دوم شهریور سال هزار و سیصد چهل و پنج در تهران. نامش را قاسم گذاشتند. پدرش حاج کاظم قاسمی مسوول ستاد پشتیبانی و تدارکات شهرستان گرمسار در دوران جنگ بود . وضعیت مالی خوبی داشتند. وقتی به مدرسه رفت از امكاناتی كه در حد معمول برایش مهیا بود به خوبی استفاده می‌كرد.
راهنمایی كه بود توضیح‌المسائل می‌خواند. هر سال با نمرات عالی قبول می‌شد. در رشته‌ ادبیات و اقتصاد درس خواند. سال آخر دبیرستان در بسیج ثبت‌نام كرد. به گفته مادرش از وقتی كه در بسیج ثبت‌نام كرد تغییری در رفتار و شخصیت او ایجاد شد.
همراه چند تن از دوستان و پدرش كه وانت داشت، برای شعارنویسی به روستاها می‌رفت. زمانی كه امام خمینی فرمود: « جبهه‌ها به نیرو نیاز داره! ». از طرف بسیج اعزام شد.
قاسم در هجدهم تیر سال شصت و دو در خط پدافندی پاسگاه زید به شهادت رسید و در امام‌زاده اسماعیل گرمسار به خاك سپرده شد.

وصیت نامه شهید قاسم قاسمی

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

 

ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفاءزون

و آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند  و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقامی بلند است . ایشانند کامیابان.

در این برهه از زمان که کفار و جهانخواران شرق و غرب به مقابله با اسلام و نظام جمهوری اسلامی شتافتند ما نیز باید به این وظیفه وفریضه اسلامی عمل کنیم و به مقابله با کفار برویم.پروردگارا اینک برای رضای تو و برای خشنودی تو به امر خلیفه ی بر حق تو که نائب امام زمان نیز میباشد قدم به صحنه جهاد بر علیه کفر میگذارم بدان امید که یا مرا به فیض شهادت برسانی تا شاید کفاره ای باشد برای محو گناهان و ادای دینی در قبال جمهوری اسلامی و یا مرا بیامرزی و توبه ام را بپذیری.

خداوندا به محمدت و به خمینی ات سوگند که گرانبهاتر از خونم چیزی ندارم که بدهم و اینک این خون من و این هم جان بی مقدار من تقدیم به تو و هدیه به روح تو خمینی کبیر.

تقاضایی که از ملت ایران دارم این است که به سخنان ولی فقیه گوش فرا دهند وپیرو خط امام باشند امام را یک لحظه فراموش نکنند و راه ولایت فقیه را دنبال کنند.

پدر و مادر عزیزم مرا ببخشید و از من راضی باشید و برایم گریه نکنید و صبور باشید و افتخار کنید که فرزند کوچکتان را فدای اسلام و خاک پای امام کرده اید و اگر خواستید برایم گریه کنید برای مظلومیت امام حسین در صحرای کربلا گریه کنید.

خواهران من حجاب خود را حفظ کنید زیرا حجاب عفت و پاکدامنی زن را نشان میدهد.یک لحظه امام را تنها نگذارید و پشتوانه خوبی برای اسلام باشید و خوب درس بخوانید.

و اینک چند دعا:

خداوندا باارزش ترین حجتی را که به ما در جهل و ظلمت و روشنایی بخشیده ای این رهبر عالیقدر را تا ظهور انقلاب مهدی از شر شیاطین محفوظ نگه بدار.

خدایا به حدی گناه کرده ام و از فرمان تو سرپیچی کرده ام که شرمنده ام مرا از بخشیده شوندگان قرار بده.

والسلام





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات