تبلیغات
قرارهای بی قرار - مطالب مهر 1391
قرارهای بی قرار

حتی خوابش را هم نمی دیدم که آقا را از این نزدیکی ببینم و همیشه از پشت زندان دوربین  و به فاصله ای به میزان هیچ، توی دلم آقا را نظاره می کردم که برای مردمان قم و کرمانشاه و.. دست تکان می دهد.

اما وقتی قرار شد که اقا با بسیجیان هم دیدار کند ، خوشحال بودم، خوشحال بودم که آقا نه تنها برای مردمان قم و کرمانشاه و گیلانی ها، که برای من هم دست تکان می دهد.

و اما دیروز،دیروزهر که هر چه داشت تقدیم میکرد به خامنه ای،از امام که دیگر امام تر نداریم و اگر ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است ولایت الله است چرا که نه،دست خدا دیروز بر سر و روی ما دست می کشید،همان گونه که گونه های مادری که داشت غریبی اش را با آقا تقسیم میکرد و خیس شده بود..
دیروز نه تنها خراسان شمالی بلکه ایران یک بار دیگر رنگ و بوی اسلام گرفته بود،همان که باعث منزلت خاکش شده است،همان اسلامی که مردمان ما را مثل پرنده ها دیروز گرد مولایشان پرپر کرده بود، وباز اماممان در آغوش امت جا گرفته بود..
من دیروز برای دیدن امامم از سر و روی هیچ کس بالا نرفتم،کسی را هم هُل ندادم، ما از بوی خون خدا(جهاد) بدمان نمی آید اما دیروز روز خون نبود،روز جنون بود.!من تاحالا اقا را فقط از آن جعبه جادویی ۲۱ اینچی خانه مان دیده بود که برایمان صحبت میکرد و دست تکان میداد. اما دیروز دیدن آقا با بعضی وقت ها فرق می کرد، امام ما باز همان بود که همیشه می دیدمش اما نمی دانم چرا مردم بی قرار بودند؛انگار وعده گاهشان شده بود بهشت و بهشت جایی است که از خود بی خبر میشوی، دیوانه میشوی، دیوانه بهشت میشوی و دیروز همه شده بودیم مثل دیوانه ها..جور دیگری بودیم و جور دیگری می شنیدیم و میدیم و شاید بعضی هایمان جور دیگری اشک میریختیم..همه آمده بودیم به قیمت آبروی اماممان.!

انگار دست خدا را احساس می کردیم که بر سر ماست که خامنه ای رهبر ماست.
دیروز هر که هرچه داشت تقدیم میکرد به آقای خامنه ای ، از امام که دیگر امام تر نداریم و اگر ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است ولایت الله است چرا که نه،دست خدا دیروز بر سر و روی ما دست می کشید،همان گونه که گونه های مادری که داشت غریبی اش را با آقا تقسیم میکرد و خیس شده بود..
دیروز اما برای دیدن، برای دیده شدن چشم نمی خواستیم، دیروز فقط عشق بو می کشید، بو می کشید و حس میکرد ،حسش را در آغوش می کشید و بعد اشک میریخت.دیروز آقا مثل آقا بود.
آخر دیدار یاد این شعر افتادم که: ” ما طالب عشقیم اگر خامنه ای مظهر عشق است”

منبع:بی بهانه





نوع مطلب : حضـرت ماه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : بی بهانه،

خیره شدم به آسمون و خاطرات قدیمم رو مرور می کنم ، و لذت می برم از این اوج تنهایی!

مدت ها تنها بودن هم خودش تجربه ای بسیـــار سخت ، جان فرسا ، جالب و لذت بخش! بود که الحمدلله آرشیو شد توی فایل جوووونیم که حتما آینده به دردم خواهد خورد (شک ندارم) به هر حال امتحاناتی که خدا در طول زندگی از آدم میگیره برکتی توش هست که اگه دقت نکنی مفت از دستت می پره. (پس خدایا دقت مون رو بیشتر کن!)

اما الان که داشتم حساب کتاب روزها و شب های آینده رو می کردم ، دیدم 33 روز مونده تا شب های عاشقی محرم ... آخ جووووون

شب های محرم بهترین ساعت های عمرم محسوب میشن. 33 روز بیشتر نمونده تا ورود به بهشت حضرت حسین(ع). خوبه که یادمون نره محرم و عاشورا و کربلا فقط و فقط قراره یه فرصت باشه برای نزدیک تر شدنمون به اربابمون و تبدل شدن به سرباز امام زمان (عج) و ان شاءالله خشنود کردن خدا از خودمون !

واسه همین هم اگه ارباب رزقی بده به نوکر رو سیاهش میخوام قرار بزاریم با خودمون که چهل روز باقیمونده تا محرم زیارت عاشورا بخونیم . خدا رو چه دیدی شاید ما هم یه چیزی از معنای واقعیه "اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ" فهمیدیم.

فقط یه چیزی جا افتاد! اونم رسم قدیمیه ما بچه هیئتیا بود که برای ورود به محرم و عزای  حضرت حسین (ع) خدمت علی بن موسی الرضا می رفتیم و اذن نوکری ، برکت ، توان  ، فهم مصیبت ، لیاقت ، نور ، فیض و خیلی چیزای دیگه رو از آقامون می گرفتیم که اگه عمر کفاف بده و کشش معشوق نصیب حقیر بشه ، عاشق بیچاره برای زیارت مخصوص حتما به پابوس علی بن موسی الرضا میره . (آخ دلم لک زده برای زیارت امین الله تو صحن جامع رضوی کنار باب الجواد)

و در انتها ...

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

والسلام

وعده ما عصـر عـاشـورا کنار قتلگاه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/07/20 :: نویسنده : علیرضا

داد می زد گریه می کرد،می گفت:می خواهم صورت برادرم را ببوسم…

اجازه نمی دادند.

یکی گفت:خواهر است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید برادرش را ببوسد.

گفتند:شما اصرار نکنید نمی شود…

این شهید سر ندارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

از یک سو باید بمانیم که شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند . هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی، چه می شد امروز شهید می شدیم تا دوباره فردا شهید شویم.

شهید رجب بیگی





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خبر دادند محمد شهید شده، جنازه‌اش رو آوردند، الان تو سپاهه. سریع رفتم ببینمش، آخه چند ماهی می‌شد که ازش خبری نداشتم، از همون سه چهار ماه قبل که اعزام شد کردستان، دیگه هیچ اطلاعی ازش نداشتم، تا اینکه خبر شهادتش رو آوردند.
رفتم سپاه، سراغش رو گرفتم، گفتند جنازه‌اش تو اون اتاقه، برو ببینش، وقتی رفتم تو اتاق، دیدم یه گونی که همه جاش خونیه، تو اتاقه؛ جرأت نکردم توی گونی رو نگاه کنم.
یه لحظه یاد آخرین حرفاش افتادم که بهم قبل از اعزامش گفته بود. می‌گفت این بار آخریه که می‌رم و دیگه برنمی‏گردم؛ اگه فقط یه گلوله یا ترکش بهم خورد، بدون خدا قبولم نکرده، ولی اگه جنازه‌ام تکه تکه برگشت، بدون واقعاً شهید شدم.
هم ناراحت بودم، هم خوشحال. زنده زنده، تکه پاره‌اش کرده بودند و تکه‌های پیکرش رو تو همون گونی فرستاده بودند.
زندگی مظلومانه «شهید محمد نوبخت» ، با شهادت مظلومانه‏ اش کامل شد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : راه اینجاست،
انسان از راه اندیشه پرواز می کند; کاوش می کند; می بیند; به رازها پی می برد; مناعت طبع پیدا می کند; از اسارت هوسها , غرضها , حسادتها , خودبینی ها رها می شود و سرانجام از راه اندیشه به آرامش درون می رسد. به اقلیم وجود آنها پا می نهد و بر دیدگاهی رفیع می ایستد و افق بیکران و نامتناهی اقلیم الهی را می بیند و بر صفحه رادار اندیشه خود , عوارض مادی را نمی بیند , یک صفحه شفاف روحانی و ربانی می بیند که لکه های عوارض مادی بر آن محسوسند...



نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/07/11 :: نویسنده : علیرضا

آن روزهای جبهــــــه و جنگ یادمـــــــــان رفت

روز وداع ِ مـــــــــــــــادران را یادمــــــــــان رفت

غرق ِ رفــــــــــاه و ذرق و برق ِ شهر گشتیــم

خط ِ مقـــــدم های جبهه یادمـــــــــــــان رفت

مجذوب ِ لبخنـــــدهای این و آن گشتیـــــــــم

آن خنده هـــــای بی ریا را یادمــــــــــان رفت

سرمـا و سخــتی ِ مریـــوان ، وای بــــــــر ما

اروند و بهمنشیـــر و کارون یـــــــــادمان رفت

پیشانــــی بند ِ “یا حسین” بستیـــم ، امــا !

راه ِ حسیــــن بن علی را یادمــــــــــان رفت

با حـــــاج همت ، باکـــری ، بیگانه گشتیـم

فرهنگِ زیبــــای شهادت یادمــــــــــان رفت

ما وارث ِ پیراهـــــــــــن و شلوار ِ خاکــــــــی

افسوس ! روی خاک نشستن ، یادمان رفت

شعر شهیـــــــدان ِ خـــدا را حفظ کردیــــم

اما شهیـــــدان ِ خـــدا را یادمـــــــــان رفت





نوع مطلب : شعر، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/07/8 :: نویسنده : علیرضا

با توجه به زندان رفتن فائزه هاشمی(که البته زندان رفتن براشون با خونه زیاد فرقی نمیکنه)خیلی ها بحث حاج سعید قاسمی رو می کنند که “هی اقا الوعده وفا؛ریشت را بتراش” در این بین سایت هایی چون الف و انتخاب و…به این موضوع پرداختن و طوری خبر زدند و روی آن مانور دادند که هیچ وقت چنین کاری را برای صحبت های رهبر و یا کشتار مسلمان میانمار نمی کنند! به نوعی خواستند آقا سعید را یک فرد که فقط حرف میزند و عمل نمی کند جلوه دهند و او را تخریب کنند…

سعید قاسمی

جای سوال دارد که اقایانی چون توکلی”مدیر سایت الف” چگونه اجازه می دهد که کارکنانش اینگونه نظرات را تائید کنند.؟ از سایت انتخاب که هیچ جای انتظار نیست…
آقای توکلی شما یکی از چهره های سرشناس اصولگرایان هستید،دلیلتان برای گذاشتن چنین مطلبی در سایت الف چه بوده است؟ آیا جز این است که توهین هایی به یکی از نیروهای انقلاب شده است و باعث به تمسخر گرفتن صحبت ها و توهین به ایشان شده است؟این حرکت سایت شما به دور از مرام و معرفت اسلامی است که به نیروهای خودی از جانب خودی توهین شود.

واما کسانی که اگر فکر کرده اند که با چنین جــو سازی ها می توانید او را تظعیف کنید بدانید که در اشتباه هستید.حاج سعید کسی نیست که با این حرف ها از میدان کناربکشد.او دست کمی از حاج قاسم سلیمانی ندارد؛اگر حاج قاسم آمریکا و اسرائیل را عصبانی کرده است،آقا سعید هم وقت و زندگیش را برای انقلاب و کشور خرج کرده است.هیچ کس رشادت هایش را در زمان جنگ در کنار شهیدان همت و کریمی فراموش نمیکند.
اگر او را نمی شناسید سراغ او را در کلام و فیلم های شهید آوینی بگردید که میگوید:آقا سعید همان کسی بود که ما در جست‌وجوی او بودیم. او مظهر همان روحی است که حزب‌الله را از انسان‌های دیگر جدا می‌کند، او یکی از پرورده‌های میدان رزم و جهاد فی سبیل‌الله است
او کسی است که در زمانی که مفهوم حزب الله درگیر تاخت و تاز همه جانبه ی گروه ها و جناح های سیاسی قرار گرفت و حتی کسانی هم بودند که در این بازی سقوط کردند اما ” آقا سعید قاسمی ” مفهوم حزب الله ثابت ماند و می ماند و هیچ وقت به کسی باج نداده و نخواهد داد.
آقایان بدانید که حاج سعید همیشه خط شکن بوده حتی اون موقعی که خیلی از آقایون از ترس ریششون را سه تیغ میکردن سعید قاسمی با اون ریشش دودمان کفار رو بر باد میداد
کسانی که میگویند”آقای قاسمی،الوعده وفا و..مردباش و ریشهایت را بتراش و..بدانند که ریش های آقا سعید برای ما از زندان رفتن فائزه و باغ هایشان مهمتر است،ما یک تار موی حاج سعید را با پولهایی که فائزه و مهدی هاشمی برای براندازی و اغتشاش کردند عوض نمیکنیم…
ریش‌های آقا سعید نماد آن فریاد بلند حزب الله است که تمام ظلم، تمام بی‌عدالتی، تمام سرمایه‌داری خون‌آشام و تمام محرومیت‌های مستضعفان جهان را هدف می‌گیرد و نباید آن را بر هر جایی و برای هر کسی گرو گذاشت. حاج سعید برای خودش نیست؛ خون هزاران شهید خرج شده است تا یک حاج سعید برای دوران ما بماند و اینجاست که باید با هزار و یک چشم مراقب او باشیم

منبع:: بی بهانه





نوع مطلب : دل نوشـت، سیـاسی، شهـدا، 
برچسب ها : سعید قاسمی، سایت الف، ریش،
لینک های مرتبط : حاج سعید و ریش هایش، بی بهانه،


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :