قرارهای بی قرار

خدایا به تو شکایت می کنم از کسانی که خود را مسلمان تصور می کنند در حالیکه ذره ای از ثواب و

پاداش وعده داده شده تو را باور ندارند.

خدایا شکایت می کنم از کسانی که قرآن ، کتاب پاک تو را می خوانند اما به گفته هایش اعتماد نمی

کنند. قرآن تو را تلاوت می کنند اما حق و باطل را جدا نمی کنند. قرآن را می شنوند لکن به جان گوش

نمی کنند و آیات قرآن را نازل می فروشند.

دانشجوی شهید هادی خوشنویس








نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

 

 نوشته های رتبه اول کنکور سال ۶۴ ،ساعتی قبل از شهادت

لوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ینها آخرین دست نوشته شهید احمدرضا احدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 1364 است که تنها ساعتی قبل از شهادت به رشته تحریر در آمده است . البرز با انتشار این متن در روزهای هفته دفاع مقدس امیدوار است ضمن گرامی داشت یاد این عزیزان تأملی هرچند کوتاه درباره هدف ، انگیزه و چرایی حضور این مردان خدا در عرصه در ذهن همگان شکل گیرد. متن این نوشته را با هم میخوانیم:



چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:

 

"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟

 

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟

 

وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

 

هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

 

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟

 

کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"

 

آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟

 

آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...

 

هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....







نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/05/24 :: نویسنده : سجاد كریمى
ماه رمضان بود كه متولد شد؛ بیست و دوم شهریور سال هزار و سیصد چهل و پنج در تهران. نامش را قاسم گذاشتند. پدرش حاج کاظم قاسمی مسوول ستاد پشتیبانی و تدارکات شهرستان گرمسار در دوران جنگ بود . وضعیت مالی خوبی داشتند. وقتی به مدرسه رفت از امكاناتی كه در حد معمول برایش مهیا بود به خوبی استفاده می‌كرد.
راهنمایی كه بود توضیح‌المسائل می‌خواند. هر سال با نمرات عالی قبول می‌شد. در رشته‌ ادبیات و اقتصاد درس خواند. سال آخر دبیرستان در بسیج ثبت‌نام كرد. به گفته مادرش از وقتی كه در بسیج ثبت‌نام كرد تغییری در رفتار و شخصیت او ایجاد شد.
همراه چند تن از دوستان و پدرش كه وانت داشت، برای شعارنویسی به روستاها می‌رفت. زمانی كه امام خمینی فرمود: « جبهه‌ها به نیرو نیاز داره! ». از طرف بسیج اعزام شد.
قاسم در هجدهم تیر سال شصت و دو در خط پدافندی پاسگاه زید به شهادت رسید و در امام‌زاده اسماعیل گرمسار به خاك سپرده شد.

وصیت نامه شهید قاسم قاسمی

 

بسم رب الشهداء والصدیقین

 

 

ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفاءزون

و آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت کردند  و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را نزد خدا مقامی بلند است . ایشانند کامیابان.

در این برهه از زمان که کفار و جهانخواران شرق و غرب به مقابله با اسلام و نظام جمهوری اسلامی شتافتند ما نیز باید به این وظیفه وفریضه اسلامی عمل کنیم و به مقابله با کفار برویم.پروردگارا اینک برای رضای تو و برای خشنودی تو به امر خلیفه ی بر حق تو که نائب امام زمان نیز میباشد قدم به صحنه جهاد بر علیه کفر میگذارم بدان امید که یا مرا به فیض شهادت برسانی تا شاید کفاره ای باشد برای محو گناهان و ادای دینی در قبال جمهوری اسلامی و یا مرا بیامرزی و توبه ام را بپذیری.

خداوندا به محمدت و به خمینی ات سوگند که گرانبهاتر از خونم چیزی ندارم که بدهم و اینک این خون من و این هم جان بی مقدار من تقدیم به تو و هدیه به روح تو خمینی کبیر.

تقاضایی که از ملت ایران دارم این است که به سخنان ولی فقیه گوش فرا دهند وپیرو خط امام باشند امام را یک لحظه فراموش نکنند و راه ولایت فقیه را دنبال کنند.

پدر و مادر عزیزم مرا ببخشید و از من راضی باشید و برایم گریه نکنید و صبور باشید و افتخار کنید که فرزند کوچکتان را فدای اسلام و خاک پای امام کرده اید و اگر خواستید برایم گریه کنید برای مظلومیت امام حسین در صحرای کربلا گریه کنید.

خواهران من حجاب خود را حفظ کنید زیرا حجاب عفت و پاکدامنی زن را نشان میدهد.یک لحظه امام را تنها نگذارید و پشتوانه خوبی برای اسلام باشید و خوب درس بخوانید.

و اینک چند دعا:

خداوندا باارزش ترین حجتی را که به ما در جهل و ظلمت و روشنایی بخشیده ای این رهبر عالیقدر را تا ظهور انقلاب مهدی از شر شیاطین محفوظ نگه بدار.

خدایا به حدی گناه کرده ام و از فرمان تو سرپیچی کرده ام که شرمنده ام مرا از بخشیده شوندگان قرار بده.

والسلام





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ساجد: ماجرایی از امدادهای غیبی در دوران هشت سال دفاع مقدس به روایت شهید حسن باقری بیان می شود:

در عملیات ثامن الائمه (ع) طرحی برای آتش زدن نفت روی رودخانه ی كارون آماده شده بود تا در وقت ضروری اقدام شود. حادثه ای باعث شد كه قبل از زمان مقرر، نفت شعله ور شود و دود ناشی از آتش، بخش وسیعی از قرارگاه و محورهای عملیاتی را بپوشاند، تا جایی كه قرارگاه ارتش غیرقابل استفاده شد و برادران ارتشی مجبور شدند، آنجا را ترك كنند و به سنگر كوچك شهید حسن باقری كه كمی جلوتر بود، بروند.

عملیات در خطر بود، اما شهید باقری با اطمینان و آرامش خاصی عملیات را ادامه می داد. در همان موقع، در حالی كه دود تا چند متری سنگر حسن آمده بود، باد شدیدی شروع به وزیدن كرد و تمام دود را به آسمان برد و هوا كاملا صاف و پاك شد.

حسن یكی از برادران را صدا زد و به او گفت:"بیا بیرون! بیا بیرون و ببین و عبرت بگیر، تا بعدا كسی نگه امدادهای غیبی وهم و خیاله و خدا كمك نكرد. این معجزه است، خوب نگاه كن!"

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزیده بیانات رهبر انقلاب در مورد شب قدر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ساجد: روایتی خواندنی از شجاعت جاوید الاثرحاج احمد متوسلیان فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله(ص) عنوان می شود:

عراقی ها با تانك هایشان روی جاده اهواز- خرمشهر آمدند. آنها از دو طرف زاویه، از چپ و راست به طرف خط تیپ 27 آمده بودند تا خاكریز را قطع كنند و كار ما را یكسره كنند. این جا بود كه دیگر حاج احمد خودش تفنگ كلاشینكف را به دست گرفت، آمد و روی خاكریز جاده اهواز- خرمشهر مستقر شد و شروع به تیراندازی كرد.

همین طور بالای خاكریز ایستاده بود و در حالی كه احدی جرات نمی كرد سرش را از خاكریز بالا بیاورد، حاجی پشت سر هم رگبار گلوله را به سمت تانك های دشمن می فرستاد. اصلا انگار نه انگار كه حدود 140 دستگاه تانك دارند به طور همزمان خط ما را می كوبند و جلو می آیند؛ خیلی مسلط و محكم ایستاده بود و بی پروا یك روند شلیك می كرد و فقط موقعی درنگ می كرد كه می خواست خشاب چهل تایی كلاشینكف را عوض كند.

بچه ها بهت زده، یك لحظه به آتش و حركت تانكهای دشمن خیره می شدند و لحظه ای بعد به احمد كه روی خاكریز ایستاده بود، رگبار در پی رگبار به سمت تانكها شلیك می كرد و فریاد می كشید :"برادرها! امروز صف با شرف از بی شرف مشخص می شود!.. با شرف هایش بیایند بالای خاكریز!"

بچه ها وقتی حاج احمد را در آن وضعیت دیدند، به شدت منقلب شدند و به هیجان آمدند. دیگر نتوانستند خودشان را نگه دارند و همین انقلاب روحی باعث شد یكی – دو هجوم كوبنده به طرف تانكهای عراقی داشته باشند تا به هر ترتیب كه شده، نگذارند خاكریز و جاده اهواز – خرمشهر سقوط كند...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آقا مهدی فرمانده گروهان مان درست و حسابی ما را روحیه داد و به عملیاتی که می رفتیم تو جیه مان کرد.

همان شب زدیم به قلب دشمن و تخته گاز جلو رفتیم. صبح کله سحر بود و من نزدیک سنگر آقا مهدی بودم که ناغافل خمپاره ای سوت کشان و بدون اجازه آمد و زرتی خورد رو خاکریز.

زمین و زمان بهم ریخت و موج انفجار مرا بلند کرد و مثل هندوانه کوبید زمین. نعره زدم: یا مهدی! یک هو دیدم صدای خفه ای از زیر میگوید: «خونه خراب، بلند شو، تو که مهدی را کشتی!»

از جا جستم. خاک ها را زدم کنار. آقا مهدی زیر آوار داشت می خندید. خودم هم خنده ام گرفت!

sajed.ir





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

نبودی با ما ببینی چه روز گاری داشتیم…!

وداع … نجوا … کاش بجای سر به خاک کشیدن سری به مادران شهید بزنید…

پای درد دل هاشون … بغض هاشون ..دلتنگی  و فراق و غم و تنهائی… عجب زمانه ای شده …!

شهدا را ابزار عاشقی دلشان کرده اند  روی سنگ قبر شهید نماز می گذارند…

سیره شهید را نمی دانند وصیت نامه شهید رانمی خوانند … !

مادر شهیدی می گفت از وقتی بچه ام شهید شده پای درگاه نشسته ام به انتظار ….

نه به انتظار خلقی که  شهدا را فقط برای نفس خویش می خواهند نه برای خود شهید…

کاش بجای …. ای کاش .. که دلم خون است حرفم نمی اید برون …

باشد تا قیامت که همه زیر پای مادران شهید داده خجل اشک بیزیم…!

چه بگویم… مگر حرفی هم مونده … آنقده شهید شهید می کنند…!

یادمان باشد که خیلی از شهدا دیده نمی شوند ولی انها هم شهیدند …

یادمان باشد … مادران شهید داده  چه غربتی می کشند…!

شهید شهید می کنند و خاک به دامن و سر و چشم  خویش می کشند…… باشد تا قیامت ..!

منبع:دیار رنج





نوع مطلب : شهـدا، دل نوشـت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حساس باشیم در مقابل گناه.

از گناه غفلت نکنیم.

از گناه خود غفلت نکنیم و به گناه دیگران توجه کنیم.

بزرگترین کار ما و درس ما امروز اینه.

ما برای حضور در میدان جهاد هم احتیاج به این توجه و حساسیت داریم.

اگر این نباشه ما در میدان جهاد هم شکست می خوریم.

 امام خامنه ای «حفظه الله»

 





نوع مطلب : حضـرت ماه، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic