تبلیغات
قرارهای بی قرار - مطالب سجاد كریمى
قرارهای بی قرار
سلام «آقا». می خواهم نامه بنویسم به شما. حرف بزنم. می خواهم مقصد نامه ام را بنویسم «فلسطین جنوبی». می خواهم دل خوش کنم به خوشی های روزگار. شاید به دستت رسید و خواندی. از «ماه» که چیزی کم نمی شود. شما «آقا»ی مایی. «آقا» را از هر طرف بخوانی «آقا»ست. با شما نجوا نکنیم، می پوسیم. از هر سو برویم، آخر به شما می رسیم. رود اگر چه جاری است، لیکن مسیر دریا را بلد است. می پیچد و می خمد تا دست به دریا دهد. آه! چه لذتی دارد شما را داشتن. قلب به دلیلی باید بزند. «ولایت فقیه» دلیل زندگی ماست. من اصلا مراقب نیستم غلو نکنم. مشکلم قصور زبان در مدح شماست. مشکلم چیز دیگری است. فرض کن یک منتظر می خواهد به نائب امام زمان، نامه بنویسد. خب سخت است. ننویسد هم سخت است! خوش به حال شهدا. دم رفتن، راحت بود نوشتن. ای خوشا صفحه، خاک باشد و جوهر قلم، خون. لحظه ای است لحظه عاشقی. ما اما فاصله ها داریم با دیدار. زندگی شده حجاب شهادت. غرور شده آفت بصیرت. نمی فهمیم شما را. ماهی، همه دریا را چگونه بفهمد؟! پروانه، همه آسمان را چگونه تصویر کند؟! مایی که نمی فهمیم شما را، چه بیم از غلو؟! کلمات ما کجا و کمالات شما کجا؟! ببخش که این نوشته در شان شما نیست، هر چند قدر مرا بالاتر می برد. من اینجا روزنامه نگار نیستم؛ فرزند شهیدم. دوست دارم این سمت را. فرزند شهید که باشی، جور دیگری به «خامنه ای»، می گویی «آقا». چفیه شما، چفیه شهداست. با شهدا باشد، هنوز هم برای ولی فقیه جان می دهند. شنیده ام شهدا رجعت می کنند. رجعت کنند، باز هم به عشق ولی فقیه شهید می شوند. در رگ ما خونی است بی قرار. در سینه ما دردی است که دوایش شهادت است. شهادت، زیباترین نسخه ای است که خدا برای عاشق می پیچد. ما عاشق خداییم. عاشق «دست خدا». دست خدا مجروح نیست. روح «کف العباس» دارد. جراحت از نگاه ماست که نمی فهمیم شما را، اما بدان دوستت داریم «آقا»، همچنان که پدران مان «خمینی» را دوست داشتند. حتی ما بیشتر. فرزندان ما از خودمان بیشتر. می دانی «آقا»! آنجا که شما نباشی، جبهه ما نیست. ما اردو در سرزمین ولایت زده ایم. خمینی یعنی خیمه. خامنه ای یعنی جبهه. مکتب ما «اسلام» هم که باشد، جز با قرائت ولی فقیه، قبولش نداریم. کربلا به پا کنی، با خون مان راحت تر سخن می گوییم تا با کلمات. دارم حساب می کنم از ۶۸ به این طرف، چند سال می شود؟! سرباز چشم بر هم می زند، جنگ تمام می شود، اما در عوض، فرمانده پیر می شود. «آقا»! معایب ما، محاسن شما را سپید کرد. شاید هم معایب سیاست، محاسن ولایت را. چه بسیار حادثه که شما نگذاشتی فتنه شود، و ما نفهمیدیم. چه بسیار فتنه تلخ که پایانش ۲۳ تیر و ۹ دی شد، شیرین تمام شد، و ما نفهمیدیم. به خود گفتیم «عمار»، اما بی خود گفتیم. باد می برد پروانه را، اگر که آسمان قرار نداشته باشد. قرارگاه ما شمایی «آقا». «قرارگاه عمار»، «بیت رهبری» است. «علی» در هر عصری، «عمار» دارد و «میثم تمار». اگر «عمار» یعنی یار «علی»، آنکه امروز بر صورت اغیار سیلی می زند، «سفیر نهج البلاغه» است. «سیدعلی» بودن، کار سختی است. بعد از «محمد»، «ولی» بودن، کار دشواری است. فتنه را مدیری چون شما باید، که دست آخر، سران فتنه هم بیایند و رای بدهند. شما مظلومی «آقا»، مثل «انقلاب اسلامی» اما اقتدارتان بسیار بیشتر است. ما به اقتدار شما افتخار می کنیم، آنجا که در صف رای مان، اصحاب قلیل فتنه را می بینیم. روزهایی هست که می ایستیم به نوبت تا در انتخابات جمهوری اسلامی رای دهیم. روزهایی هست «آقا» که با شناسنامه می آییم. جز این، روزهای دیگری نیز هست. روزهایی که وصیت نامه، هویت ما می شود. ایام بیعت. بیعت فرق دارد با رای. رای می آید و می رود، آنچه اما هیچ طوفانی یارای خم کردن قامتش را ندارد، بیعت ما با شماست. خون بر خلاف رای، نمی آید و نمی رود، بلکه فقط به عشق محبوب جاری می شود. کاش بدانی «آقا» چه لذتی دارد امامی چون خامنه ای داشتن. شما بگو چیست راز گریه های ما؟ مگر می توان شما را دید و اشک نریخت؟ چیست راز این گریه ها؟ ولایت چه می کند با قلوب عشاق؟ شما بگو! پدرم در وصیت نامه اش نوشته: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی(عج)، خمینی را نگهدار». امام که رفت، غصه ها خوردم. شما که رهبر شدی، دیدم خدا روی هیچ شهیدی را زمین نمی اندازد. تا انقلاب مهدی(عج) خمینی شده خامنه ای. خمینی زنده است. عاشق این شعارم: «دست خدا بر سر ماست، خامنه ای رهبر ماست».
ای سید و مولای ما! سالها بعد از فتن ۷۸ و ۸۸ دارم با شما سخن می گویم. با همه معایب مان، عهد کرده بودیم اینجا کوفه نباشد. اینجا کوفه نیست. تا انقلاب آفتاب، ستاره هر روز، عشقش به ولی فقیه فزونی می گیرد. ما نه فقط منتظر خورشیدیم، بلکه انتظار یک لحظه ناب را نیز می کشیم. نگاه ما به دست کف العباسی شماست. آری! در علقمه باید ریشه داشته باشد آن دست، که دست در دست یوسف زهرا(س) بگذارد. با این همه آرزو، بگذار پروانه بد تفسیر کند آسمان را. در اقیانوس ظهور، تصویر ماه می بینم. امن تر از ولایت، ما را چه ساحلی است «آقا» جان؟! دل به دریا می زنیم، امر کنی طوفان می کنیم، بخواهی سر می بازیم، اما از ما نخواه با شما نجوا نکنیم. نوشتن از پرواز، کمترین سهم پروانه زخمی است! گفت: «ای نامه که می روی به سوی حسین، از جانب من ببوس روی حسین».
حسین قدیانی




نوع مطلب : حضـرت ماه، دل نوشـت، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
مهمترین پیام امام(ره) از نگاه شهید آوینی::امام به ما آموخت که انتظار در مبارزه است

امام خمینی(ره): من امیدوارم كه ان شاء الله، این روحیه قوی‌اى كه در این كشور هست، این روحیه اسلامى و توحیدى كه در این كشور هست، باقى باشد. این كشور را ما به صاحب اصلى او، امام زمان ـ سلام الله علیه ـ تحویل بدهیم. ان شاء الله، به خدمت ایشان همه، ان شاء الله همه برسیم و كشور را و ملت را تسلیم ایشان بكنیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ماجرای سوال خبرنگار فرانسوی از امام/وقتی سوال شاگرد امام را منقلب کرد/توصیه امام به رهبر انقلاب درباره عدم تفکیک دین از سیاست/ و ...

«مدح خورشید» تازه‌ترین كتاب منتشر شده از سوی موسسه انقلاب اسلامی، گزیده‌ای از خاطرات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره شخصیت حضرت امام خمینی(ره) است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : حضـرت ماه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/03/13 :: نویسنده : سجاد كریمى
پدر شهید ترین اتفاق گردان است

حماسه ای ست که تنها بیانش آسان است

به عکس ها ی خودش خیره می شود هر وقت

خطوط حسرتی از چهره اش نمایان است

درست مثل مسافر ، درست مثل غریب

نگاه سوخته اش بی قرار باران است

پدر در آتش رگبار وهم می رقصد

سفیر حنجره اش سوزناک و لرزان است

پدر زمین و زمان را به توپ می بندد

برای او همه جا فکه و مریوان است

« فرشته ای بفرستید ما محاصره ایم»

صدا ی خش خش بی سیم ها خروشان است

برای او به پایان نمی رسد این شب

هنوز آن طرف خاکریز حیران است

به فکر این که مهمات را کجا ببرد،

به فکر خط و شکستن ، به فکر طوفان است

میان این همه ترکش ، میان این همه موج

پدر شهیدترین اتفاق گریان است...





نوع مطلب : شهـدا، شعر، 
برچسب ها : پدر شهید، دلتنگی،
لینک های مرتبط :

آل خلیفه، آل سعود، آل اختناق

نفرین به بی ارادگی و مرگ بر نفاق

آنان که روز و شب دم از اسلام می زنند

با کفر در توافق و با دین در افتراق

پشت نقاب های دروغین-نمازها

سمت کدام قبله و زیر کدام طاق

یکبار دیگر آتش و فرصت فراهم است

دنیای ما پر است از این دست اتفاق

بر پرده دار مست اگر چه بعید نیست

بر کشتن برادر اگر دارد اشتیاق

شیعه در انتظار قیام تو می تپد

عجل علی ظهورک فریاد از این فراق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1391/03/9 :: نویسنده : سجاد كریمى

داشت میرفت،برای چندمین بار،همه آمده بودیم دم در،

بابا قران کوچکش را باز کرد،صورتش سرخ شد

احمد رضا(شهید احدی)را دوباره بغل کرد و بوسید.

احمد رضا که رفت گفتیم چه آیه ای آمد؟

گفت:آیه ای که ابراهیم پسرش را می برد برای قربانی..

مکث کرد.

صورتش هنوز سرخ بود.

گفت:این بار آخر است...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در اردوگاه موصل3  از نظر مقرراتی حق نداشتیم نوحه‌خوانی و عزاداری كنیم، مخصوصاً در ایام محرم، اما كسی به این حرف‌ها گوش نمی‌داد. یك روز یك فرماندة عراقی با چند سرباز آمدند در آسایشگاه. فرمانده گفت: حسین را ما خودمان كشتیم، اگر قرار باشد برایش عزاداری كنیم، خودمان باید این كار را بكنیم نه شما مجوس‌های ایرانی.

علی بیات ـ یكی از اسرای ارتشی گفت ـ گفت: امام حسین(ع) امام همة مسلمان‌هاست. ماهم در عزای او شریكیم. هر وقت كه دلمان بخواهد، عزادار او هستیم.

فرمانده دستور داد بیات را به ستون ببندند و كتكش بزنند.

سپس گفت: برای اینكه نشانتان بدهم، حسین را ما كشته‌ایم، تو باید فدا شوی.

دستور داد روی پای بیات گازوئیل بریزند. بعد كبریت را از جیبش درآورد و روشنش كرد و گفت: این سزای كسانی است كه بخواهند عزادار حسین باشند!

همة اسرا فریاد كشیدند و بیات هم فریاد كشید؛ اما نه فریادی كه از روی ترس باشد. بعداً هر وقت كه او را می‌دیدیم؛ بخصوص در روزهای محرم، باز به سینه‌اش می‌زد و اشك می‌ریخت. دیگر نمی‌توانست راه برود. عصب‌های پایش دچار اختلال شده بود. می‌گفت: فدای امام خود شده‌ام.





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در کنار معرفت آموزی [دینی] آن شور و عشق ناشی از احساس مسؤولیت لازم است.آن شور و عشقی که یک انسان آگاه و با معرفت را بی‏تاب می‏کند.و به سمت مأموریت صحیح خود و پیمودن صراط مستقیم به حرکت درمی‏آورد.

از این شور، توجه و عشق به مأموریت و مسؤولیت غافل نشوید.در کنار دانایی این احساس باید وجود داشته باشد.البته احساس بدون دانایی مضر است. به افراط و تفریط کشیده خواهد شد.به کارهای بی‏قاعده و بی‏رویه کشیده خواهد شد. دانایی بدون شور، احساس و نشاط هم هیچ کارایی ندارد.مثل سرمایه‏ی راکدی است که از آن هیچ استفاده‏ای نمی‏شود.

اگر بخواهیم این سرمایه‏ی دانایی، معرفت، آگاهی و شناخت به کار بیفتد و در خدمت هدف‏های والا قرار بگیرد، باید با همان شور و احساس مسؤولیت همراه بشود.این دو تا بال می‏تواند انسان را  پرواز  بدهد و به اوج برساند.

(امام خامنه ای 17/5/81 دیدار با دانش‌آموختگان طرح ولایت)





نوع مطلب : حضـرت ماه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :