قرارهای بی قرار



«روی قبرم بنویسید اینجا مدفن کسی است که می خواست اسرائیل را نابود کند.»





و انشاءالله روی قبرهایشان می نویسیم به درک واصل شده توسط موشک هایی که پدر موشکی ایران ساخت و خواست اثری از اسرائیل نماند.





روحمان با یادش شاد




نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها : شهید، طهرانی مقدم، تهرانی مقدم، قبر شهید تهرانی مقدم، مزار طهرانی مقدم، نابودی اسرائیل، پدر موشکی ایران،
لینک های مرتبط :
1391/06/15 :: نویسنده : علیرضا
شهید به مثابه عطری است که در ان را باز کرده اند،بوی آن می پیچد و همه جا را معطر می کند .تورا فرا میخواند و وقتی به سوی او می روی ،زمین گیرت می کند . طلائیه اگر رفته باشی می دانی، پاها التماس می کنند بنشین.گرد و غبار وقتی روی لباست می نشیند ،بوی عطر در مشامت می پیچد و تازه می فهمی که آسمانگیر شده ای.به محض اینکه روی خاک زانو زدی،اولین درس از رشته عشق را می آموزی.صورتت که خاکی می شود ،آنچه آموختی با جانت در می آمیزد. این همان خاکی ایست که نیمه های شب از اشک شهید گل شده است .صدای باد، ناله های دلش را درگوشت می پیچاند.ودرس را مرور می کنی؛هرچه ادب و تواضعت بیشتر باشد در آستان دوست محبوب تر خواهی شد .دستهایت نا خوداگاه به سوی آسمان بلند می شود.پرده ی دل می لرزد ،اشک فرو می ریزد و می گویی؛ای رئوف مهربان حی قدیر،جان زهرا و علی دستم بگیر....



نوع مطلب : دل نوشـت، شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سری دوم مجموعه خاطرات کوتاه از شهید ردانی پور در ادامه مطلب

+

سری اول مجموعه خاطرات کوتاه شهید ردانی پور



ادامه مطلب..


نوع مطلب : مذهبی، شهـدا، 
برچسب ها : ردانی پور، مصطفی، خاطرات،
لینک های مرتبط :

روزهای اول جنگ،ما برای کاری به محلات رفته بودیم.به ما زنگ زد و با اصرار از ما خواست که زودتر برگردیم.فردا که آمدیم به التماس افتاد و گفت برای رفتن به جبهه از پدرش رضایت بگیریم.

پایین پله ها ایستاده بود و اشک میریخت،پدرش هم موافقت نمی کرد!پا در میانی کردم و از پدرش خواستم که رضایت بخواهد؛او هم بالاخره رضایت داد.

به خاطر جبهه درس را رها کرد.پدرش تصمیم گرفت تا دامادش کند.قبل از آخرین اعزام پارچه تهیه کرد و او را به خیاطی برد.بعد از اینکه از خیاطی بیرون آمدند او برگشت و پارچه را پس گرفت و به من داد و گفت:پیش خودت نگه دار..مثل اینکه می دانست نمی تواند لباس دامادی بپوشد.

موقع اعزام از همه خواست تا قدرت آباد(محلی در دامغان)بدرقه اش کنیم.آنجا از اتوبوس پیاده شد و از همه حلالیت طلبید.با همه عکس گرفت و بعد گفت::این آخرین باره و دیگه برنمی گردم..!

به نقل از مادر شهید سیدرضا ترابی//

الله اکبر..صدای سید بود که داشت ذکر می گفت؛رفتم جلو و هرچه صدایش کردم جوابی نشنیدم.وقتی نزدیک تر رفتم دیدم تیر روی قلبش خورده و از پشت درآمده بود و سید روی زمین افتاده بود..((در 13 آذر ماه سال 1360 تیر مستقیم گروهک های ضدانقلاب در منطقه بانه قلب سیدرضا را شکافت و به وصال معبود رسید.))





نوع مطلب : شهـدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
در سکوت هیاهوی شهر، در لابلای تبریک های بعضا عادت وار سال جدید، دوستی قدیمی از من و شما سوالی پرسیده. من و تو باید پاسخگو باشیم. 

بعد از شهدا چه کرده ایم؟!!!

بنده پاسخ خود را در این پست به این دوست عزیز تقدیم می کنم. شما نیز می توانید با مراجعه به وبلاگ این بزرگوار پاسخ های خود را برای ایشان ارسال کنید و در مسابقه شرکت کنید!

و بخوانید پاسخ حقیر را:

بعد از شهدا چه کرده ایم؟

بعد از شهدا سازندگی کرده ایم، بنیاد شهید و امور ایثارگران افتتاح کرده ایم. تمام خیابان ها و کوچه هایمان را با نام شهدا تزیین کرده ایم. یادگاران جنگ (جانبازان) را در موزه هایی با نام "آسایشگاه جانبازان ..." نشانده ایم و به بهانه های مختلف (انتخابات مجلس، انتخابات ریاست جمهوری، روز جانباز، تهیه فیلم مستند و ...) در موزه ها حاضر می شویم از آنها تقدیر می کنیم! ما موزه های جانبازان را در نقاط با کلاس شهر (ولنجک، نیاوران، سعادت آباد و ...) قرار داده ایم.

به خانواده های شهدا عزت و احترام می کنیم؛ برای فرزندان شاهد و جانباز و ایثارگر سهمیه ورود به دانشگاه تعریف کرده ایم. ما فرزندان شاهد را آنقدر دوست داریم که برای آنها اسامی منحصر بفرد انتخاب کرده ایم. ما فرزندان ایثارگران را با نام "سهمیه ای" در دانشگاه ها صدا می زنیم. از همه مهمتر، در وانفسای ترافیک کلان شهرها، برای جانبازان مجوز طرح ترافیک صادر کرده ایم.

ما برای ایثارگران و خانواده های شهدا "کارت جانبازی" صادر کرده ایم تا بتوانند با درصد تخفیف به شهربازی و سینما بروند. ما حتی در اتوبوس های شرکت واحدمان هم، پشت صندلی آقای راننده، بزرگ نوشته ایم: "مخصوص جانبازان"

ما بعد از شهدا خیلی کارها کرده ایم. هر سال ده ها "یادواره شهدا" می گیریم و البته تعدد این یادواره ها در ایام خاص هیچ ارتباطی به مناسبت های سیاسی ندارد و ما فقط می خواهیم از خانواده های معظم شهدا و ایثارگران تقدیر کنیم نه تبلیغ!

ما شهدا را خیلی دوست داریم. ما در کتاب های درسی مان نه داستان دهقان فداکار می خوانیم، نه تصمیم کبری و نه پترس فداکار! ما فقط رشادت های حمید باکری را می خوانیم و داستان چشم های محمد ابراهیم همت را.

ما اصلا در کتاب ادبیات فارسی، افسانه رستم و سهراب نمی خوانیم. ما دلمان را به داستان غیر واقعی خوش نمی کنیم. در مدرسه برای ما از واقعیت های جنگ ایران و عراق می گویند نه جنگ رستم و سهراب!

ما بعد از شهدا فیلم هایی با مضمون جنسی ، عشق و عاشقی و مردهای 2 زنه نمی سازیم. ما فقط "روایت فتح" آوینی را می بینیم. ما آنقدر "آژانس شیشه ای" ها داریم که مجبوریم نیستیم سالی بیست بار "آژانس شیشه ای" ببینیم.

ما مانند "شهاب حسینی" زیاد داریم که به بازی در نقش شهدا افتخار کند.

ما به "جدایی مردم از شهدا" اسکار می دهیم، ما به زنان بیگانه دست می دهیم، ما حتی با آنها روبوسی هم می کنیم! ما تازه به این کارمان افتخار هم می کنیم! ما از ایران فرار نمی کنیم. ما از جایزه اسکار استقبال می کنیم. هر کس استقبال نکند "امّل" است، پس ما از "آقای اسکار" در فرودگاه امام خمینی (ره) استقبال می کنیم تا "امّل" نباشیم. ما حتی اگر چاره داشتیم نام فرودگاه "امام خمینی" را نیز به فرودگاه اسکار" تغییر می دادیم تا باز هم "امّل" نباشیم. ما حتی دیگر برای "امام خمینی"، "(ره)" هم نمی گذاریم، آخه "ولله لایحب المسرفین". ما "بیت المال" را دوست داریم. ما در سال "جهاد اقتصادی"، "اختلاس" نمی کنیم.

ما حرف چندین سال پیش آوینی را تعبیر نمی کنیم: «در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزب اللهی ها»

ما بچه حزب اللهی ها را فیلتر نمی کنیم، ما عمارها را خفه نمی کنیم!

ما باز "آژانس شیشه ای" می بینیم.

ما هنوز "آژانس شیشه ای" می بینیم.

ما به دیدار جانبازان می رویم. ما وقتی به دیدار با جانبازان در "موزه ها" می رویم با خود دوربین عکاسی و فیلمبردار و خبرنگار می بریم، ما به همه می گوییم که به دیدار جانبازان رفته ایم. ما سریع مصاحبه می کنیم که ما ادم خوبی هستیم که به دیدار جانبازان رفته ایم. ما خیلی خوبیم خیلی!

ما با آرمان های شهدا پیمان می بندیم.

ما برای شهدا خیلی کارها کرده ایم. ما دیگر قبول نداریم که مدیون خون شهدا هستیم!!!

اصلا شهدا مدیون ما هستند! ما برای خانواده شهدا و ایثارگران کلاس می گذاریم! برای ورود به دفترمان باید با مسئول دفترمان هماهنگ کنند. جانباز هست که هست، شیمیایی هست که هست. اینهمه کار برایشان کرده ایم. اینکه دلیل نمی شود ما حق و ناحق کنیم!!!! ما عدالت را رعایت می کنیم. ما بین جانباز و مردم عادی فرقی قائل نیستیم. لطفا با وقت قبلی وارد شوید، حتی شما جانباز عزیز!!

ما حتی برای رسیدن به پاسخ سوال "بعد از شهدا چه کرده ایم" مسابقه می گذاریم، وعده جایزه می دهیم و ....


پی نوشت: پس از تبریک سال نو، سکوت محض و نگاهی خیره به کارهایی که بعد از شهدا کرده ایم!

خیلی حرف ها داشتم که برای پاسخ به این سوال بیان کنم، اما سکوت کردم. بغض را در گلو خوردم و یک لیوان آب هم رویش. از همان آبی...

منبع:جلبک ستیز






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به گزارش مشرق به نقل از فارس، اکران فیلم قلاده‌های طلا که بر اساس حوادث واقعی رخ داده بعد از انتخابات ریاست جمهوری ساخته و هم‌اکنون بر پرده سینماهای تهران و شهرستان‌هاست بازتاب‌های زیادی را در داشته است که یکی از این فضاها صفحات اجتماعی چون فیس بوک است.

برخی از افراد وابسته به جنبش موهوم سبز که عموما نیز در خارج از ایران سکونت دارند با راه‌اندازی صفحات تحریم قلاده‌های طلا درصدد کاهش فروش این فیلم هستند. این حرکت همانند حرکتی است که سال گذشته در برابر اکران نوروزی اخراجی‌های۳ رخ داد و نتیجه آن فروش ۶میلیاردی آن فیلم بود.

نکته جالب توجه این است که اکثر اداره‌کنندگان این فیلم قلاده‌های طلا را ندیده‌اند و صرفا بر اساس فرضیاتی که می‌گویند این فیلم تحریف جنبش سبز ایران است. هر چند برخی از افراد از این فیلم در این صفحات دفاع می‌کنند اما با توهین‌های بیشمار مدعیان آزادی بیان مواجه می‌شوند.

ضمن این که برخی صفحات برای تحریم و توهین به بازیگران این فیلم نیز ایجاد شده که در آنها توهین‌های بیشرمانه‌ای به بازیگران این فیلم شده است.

این نکته نیز قابل توجه است که طی دو سال اخیر فیلم‌های زیادی با نگاهی جانبدارانه به جنبش سبز در سینمای ایران ساخته شده و که اتفاقا از کمک‌های مالی دولتی نیز بهره برده بودند اما این که چند فیلم مخالف نظرات عده معدودی فیس‌بوک نشین قرار می‌گیرد و جنبش تحریم علیه یک فیلم راه می‌افتاد از اقتضائات مدعیان آزادی بیان و دموکراسی‌خواهان است.

در ذیل برخی نظرات این صفحات در پی می‌آید که برخی از آنها به دلیل شدت توهین های غیرقابل انتشار است.
 


صفحات مربوط به تحریم قلاده‌های طلا در فیس بوک
* شریفی‌نیا. تو یه موجود بی شرف و کثیفی

* سرنوشت پایان نامه منتظر قلاده های طلا هم هست

* درس عبرت میشه واسه کسایی که در آینده میخوان به هر دلیلی به خون نداها و سهراب ها توهین کنن... از حق خودمون میگذریم ، ولی از حق اونا نه

* آنها که "بخاطر یک مشت دلار" هنر خود را فروختند و قلاده ای از طلا بر گردن انداختند.

* دیدن فیلم = خیانت به تمام خون های ریخته شده !

* با شرف‌ها با حیاها این فیلم و تحریم می کنن.

* میترسم این موج منفی سبب بشه که افراد بیشتری از سر کنجکاوی برن فیلم رو ببینن که چیه که این همه سروصدا کرده، کپی خیابونی این فیلم داره توزیع میشه، این افراد می‌تونن استفاده کنن.

* قلاده گردن شماهاست که ندیده تحریم میکنید بابا ۱ سکانکس به بی گناهی ندا اختصتص داره

* محسن جان خفه شو لطفن

* اینجا پیج تحریم قلاده‌های طلاست، پس اینا که میان طرفداری میکنن دلیلش چیه؟ خوب تابلوست که شما ساندیس خورای شورای نظارت بر فضای مجازی هستین، راستی ساعتی چند می‌گیرین؟

* لعنت به تمام بازیگرای ... این فیلم

* قلاده‌های طلا= تعدادی ... مثل شریفی نیا



* ننگ بر وطنفروشانی که حاضرند خود را بفروشند و هنر و هنرمند را لکه‌دار کنند.

* مثه اینکه قرار نیست سلحشورها و ده‌نمکی‌ها و شریفی‌نیاها و شمقدری‌ها و حامد کلاهداری ها تمام شوند. واقعا متأسفم واسه مملکتی که دیگه سینماش هم داره خریده میشه. امسال هم جشنواره فجر فیلم های خوبی داشت ولی فیلمی بانام قلاده های طلا کاری ازابوالقاسم طالبی آنچنان باتبلیغات سوء دربوق شیپور مافیای سینما قرارگرفت و آنچنان برای فروش آن درتهران تبلیغ شده بود که من و برخی دوستانم دربرف وباد مشهد درصف دیدن این فیلم ایستادیم و زمانیکه به داخل سینمارفتیم بسیارخوشحال بودیم.



*داشتم باخودم می‌گفتم ایکاش همون موقع که اسم شریفی‌نیا رو در شروع فیلم دیدم سالن رو ترک می‌کردم.

* چقدر تعصب چشماتونو کور کرده!!! فیلمی رو که ندیدید باهاش مخالفت می‌کنید!!! زنده باد این دموکراسیتون!! زنده باد "زنده باد مخالف من" گفتنتون!!

* آخه چرا الکی حرف مفت می‌زنی برادر من؟! سالنهای اکران "گشت ارشاد" از قلاده‌های طلا هم بیشتره.اصلا حالا کی گفته این دو فیلم برابر هم هستند؟!!

* امین حیایی نیز مثل محمدرضا شریفی‌نیا یک خائن به مردم است... ما از امین حیایی متنفریم.... او دستش آغشته به خون مردم است....

* ما فلانی رو تحریم می‌کنیم، آخ مامان جون،احتمالا تحریم شما مثل تحریم نفتی غربی‌هاست، به خودتون برمیگرده.

* بابا بس کنید این مرده باد زنده بادها رو ... چیکار کرده بیچاره مگه ... فراموش کردید اونم یه انسانه و در امدش از همین راهه بازیگریه .... !

* تنفر از امین حیایی خیلی‌های دیگه هم بازیگر هستند....

* بعضی‌های اسمشون حیا داره ولی بی‌حیا هستند و برخی هم در اسمشان شریف هست ولی از همه بی‌شرف‌تر هستند.



با توجه به حملات ضد انقلابی فوق الذکر پیش بینی می شود، فروش فیلم قلاده های طلا بیش از پیش افزایش یابد.




نوع مطلب : سیـاسی، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در شب حمله حماسی و سرنوشت‏ساز آزادسازی سوسنگرد، كه شب تاسوعا نیز بود، شور و هیجان كربلا و عاشورای حسینی دكترچمران را به وجد آورده بود و در عالمی دیگر سیر می‏كرد، با آنكه پای بر زمین داست ولی نگاهش به آسمان بود و با خدای خود و با سروز شهیدان امام‏حسین(ع) راز و نیازها داشت.

در نیمه‏های شب از سنگرهای رزمندگان ستاد جنگ‏های نامنظم در جنوب جاده سوسنگرد در منطقه طراح (روستایی در جنوب كوت سیدنعیم) بازدید می‏نمود و درآن حال و هوا این نیایش را بدست خویش نگاشته است و آرزویی را با حسین سرور شهیدان مطرح می‏سازد، كه سكوت و تبسّم زیبای او در لحظات شهادت برآورده شدن این آرزو را متصّور می‏نماید.

گرچه تصور می‏شود كه همه این ماجرا مربوط به خود اوست و زمزمه سوزناك هم آرزویی درونی او و راز و نیاز دائمی او در سرزمین خوزستان یود و بنابر عادت دیرین خود از سر خضوع آرزوها و نوشته‏های خود را بنام دیگران می‏نوشت.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشـت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

اكبر چهره‏قانی، یكی از فرزندان برومند انقلاب اسلامی، از نخستین افرادی بود كه به فراگیری فنون نظامی و سپاهی‏گری در نوروز سال 1358 در پادگان امام علی(ع) (سعدآباد سابق) زیرنظر دكترچمران همت گماشت. دكترچمران چند دوره جوانان علاقمند را در این پادگان در زمرة اولین گروه‏های سپاه آموزش داد و معدودی از آنان كه در قید حیاتند هنوز هم خاطرات خوش روزهای آموزش را بیاد دارند.

اكبر چهره‏قانی در خوزستان، در نبرد با ضدانقلاب و عوامل نفوذی رژیم عراق و كنترل مرز وهمچنین در كردستان پس از حماسه پاوه در معیت دكترچمران بود و زمانی كه تجاوز ارتش بعثی عراق به سرزمین میهن اسلامی آغاز شد بازهم او در كنار دكترچمران به خوزستان  رفت و از یاران نزدیك او بود و در روز حماسه آزادسازی سوسنگرد با آنكه دكترچمران  به او دستور بازگشت داده و می‏خواست به تنهایی بسوی سوسنگرد و مقابله با دشمن بپردازد، ولی اكبر بازنگشت و همچنان همراه دكتر چمران به پیش تاخت. تا آنكه در محاصره خطرناك دشمن درحالی كه تها مانده بودند، به شهادت رسید و این شهادت برای دكتر چمران بسیار سخت بود، بگونه‏ای كه در رثای این شهید، دست‏نگاشته زیبایی نوشت كه آن را «انسانی آزاده» نامیده‏ایم.

این نكته نیز گفتنی است كه شهید دكتر چمران همه یاران مخلص و رزمندگان شجاع را به شدت دوست می‏داشت و به همه عشق می‏ورزید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : دل نوشـت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic