تبلیغات
قرارهای بی قرار - مطالب شهید مهدی زین الدین
قرارهای بی قرار

پسرك‌، كیفش‌ را انداخته‌ روی‌ دوشش‌. كفش‌ها را هم‌ پایش‌ كرده‌.مادر دولا  می‌شود كه‌ بند كفشش‌ را ببندد.

پاهای‌ كوچك‌، یك‌ قدم‌ عقب‌ می‌روند. انگشت‌های‌ كوچك‌ گره‌ شُلی‌به‌ بندها می‌زنند و پسرك‌ می‌دود از در بیرون‌.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توی‌ ظل‌ّ گرمای‌ تابستان‌، بچه‌های‌ محل‌ سه‌ تا تیم‌ شده‌اند، توی‌كوچه‌ی‌ هجده‌ متری‌. تیم‌ مهدی‌ یك‌ گل‌ عقب‌ است‌. عرق‌ از سر وصورت‌ بچه‌ها می‌ریزد. چیزی‌ نمانده‌ ببازند. اوت‌ آخر است‌.

مادر می‌آید روی‌ تراس‌ «مهدی‌! آقا مهدی‌! برای‌ ناهار نون‌ نداریم‌ها.برو از سر كوچه‌ دو تا نون‌ بگیر.»

توپ‌ زیر پایش‌ است‌. می‌ایستد. بچه‌ها منتظرند. توپ‌ را می‌اندازدطرفشان‌ و می‌دود سر كوچه‌.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نماینده‌ی‌ حزب‌ رستاخیز می‌آید توی‌ دبیرستان‌. با یك‌ دفترِ بزرگ‌ِسیاه‌. همه‌ی‌ بچه‌ها باید اسم‌ بنویسند. چون‌ و چرا هم‌ ندارد. لیست‌را كه‌ می‌گذارند جلوی‌ مدیر، جای‌ یك‌ نفر خالی‌ است‌؛ شاگرد اول‌مدرسه‌.

 اخراجش‌ كه‌ می‌كنند، مجبور می‌شود رشته‌اش‌ را عوض‌ كند.

در خرم‌آباد، فقط‌ همان‌ دبیرستان‌ رشته‌ی‌ ریاضی‌ داشت‌. رفت‌تجربی‌.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قبل‌ انقلاب‌، دم‌ مغازه‌ی‌ كتاب‌فروشیمان‌، یك‌ پاس‌بان‌ ثابت‌ گذاشته‌بودند كه‌ نكند كتاب‌های‌ ممنوعه‌ بفروشیم‌.

عصرها، گاهی‌ برای‌ چای‌ خوردن‌ می‌آمد توی‌ مغازه‌ و كم‌ كم‌ با مهدی‌رفیق‌ شده‌ بود. سبیل‌ كلفت‌ و از بناگوش‌ در رفته‌ای‌ هم‌ داشت‌.

یك‌ شب‌، حدود ساعت‌ ده‌، داشتیم‌ مغازه‌ را می‌بستیم‌ كه‌ سر و كله‌اش‌پیدا شد. رو كرد به‌ مهدی‌ و گفت‌ «ببینم‌، اگر تو ولی‌عهد بودی‌، به‌ من‌چه‌ دستوری‌ می‌دادی‌؟»

مهدی‌ كمی‌ نگاهش‌ كرد و گفت‌ «حالت‌ خوبه‌؟ این‌ وقت‌ شب‌ سؤال‌پیدا كرده‌ای‌ بپرسی‌؟»

باز هم‌ پاس‌بان‌ اصرار كرد كه‌ «بگو چه‌ دستوری‌ می‌دادی‌؟»

آخر سر مهدی‌ گفت‌ «دستور می‌دادم‌ سبیلتو بزنی‌.»

 همان‌ شب‌ در خانه‌ را زدند. وقتی‌ رفتیم‌ دم‌ در، دیدیم‌ همان‌ پاس‌بان‌ِخودمان‌ است‌. به‌ مهدی‌ گفت‌ «خوب‌ شد قربان‌؟»

نصف‌شبی‌ رفته‌ بود سلمانی‌ِ محل‌ را بیدار كرده‌ بود تا سبیلش‌ رابزند. مهدی‌ گفت‌ «اگر می‌دانستم‌ این‌قدر مطیعی‌، دستور مهم‌تری‌می‌دادم‌.»





نوع مطلب : شهید مهدی زین الدین، شهـدا، 
برچسب ها : یادگاران، شهید زین الدین،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :