قرارهای بی قرار
1390/10/23 :: نویسنده : سجاد كریمى

باور نمی کنم که رسیدم کنار تو

باور نمی کنم من و خاک دیار تو؟

یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم

یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو

یک اربعین اسیر بلایم بلای عشق

یک اربعین دچار فراقم دچار تو

یک اربعین دویده ام و زخم دیده ام

دنبال ناله های یتیمان زار تو

یک اربعین به گریه من خنده کرده اند

لبهای قاتلان و نیزه دار تو

یک اربعین به جای همه سنگ خورده ام

یک اربعین شده بدنم سنگسار تو

یک اربعین به روی سرم شعله ریختند

با چادری که سوخت رسیدم کنار تو

مثل رباب مثل همه تار گشته اند

چشمان خسته من چشم انتظار تو

روز تولدم که زدم خنده در برت

باور نداشتم که شوم سوگوار تو

با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند

با سنگ و تازیانه مرا داغدار تو

یادم نمیرود به لبت آب آب بود

یادم نمی رود بدن نیزه زار تو

 حالا سرت کجاست که بالای سر روم

گریم برای زخم تن بی شمار تو

یک مشت خاک روی تو و من دعا کنان

شاید شوم نشان تو- سنگ مزار تو-

حسن لطفی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آل خلیفه، آل سعود، آل اختناق

نفرین به بی ارادگی و مرگ بر نفاق

آنان که روز و شب دم از اسلام می زنند

با کفر در توافق و با دین در افتراق

پشت نقاب های دروغین-نمازها

سمت کدام قبله و زیر کدام طاق

یکبار دیگر آتش و فرصت فراهم است

دنیای ما پر است از این دست اتفاق

بر پرده دار مست اگر چه بعید نیست

بر کشتن برادر اگر دارد اشتیاق

شیعه در انتظار قیام تو می تپد

عجل علی ظهورک فریاد از این فراق


پروانه نجاتی




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/10/16 :: نویسنده : سجاد كریمى

پائیز شدفصل بهاری که به من دادند
طی شد تمام روزگاری که به من دادند

خورشید پیشم هست اما من نمی بینم
نفرین به این چشمان تاری که به من دادند

یعقوب نابینای راه یوسفم کرده
این گریه ی بی اختیاری که به من دادند

از بس نیامد که زمان رفتنم آمد
اینگونه سرشد انتظاری که به من دادند

پایان کار "من" به وصل "او" نینجامید
آخر چه شد قول و قراری که به من دادند

ای جاده ها! ای جمعه ها! ای مردم دنیا
کو وعده آن تکسواری که به من دادند

من آرزوی دیدنش را می برم _ شاید ...
... گاهی بیاید تا مزاری که به من دادند

[] [] []

حالا زمستان است و من درگور خوابیدم
خورشید من! این خانه تاریک ِ به من دادند

علی اكبـــر لطیفیان





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/10/13 :: نویسنده : سجاد كریمى

یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو

ای آفتاب من همه چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد کوفه صدای تو

ما مدتی است،خانه تکانی نکرده ایم

شرمنده در دل ما نیست جای تو

غیرازهمین دو قطره اشکی که مانده بود

چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه اش برای من

شبهای پنج شنبه و جمعه اش برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من

روزی به خاطر سفر کربلای تو..





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/10/9 :: نویسنده : سجاد كریمى

 

هر چند دل شکسته و هر چند بی پر است

اما هنوز مثل همیشه کبوتر است

گر پای نیزه از حرکت ایستاده بود

از شدت علاقه بابا به دختر است

زهرا تر از همیشه به سجاده آمده

اندازه قدش،چقدر گریه آور است

این زخم های روی سرش روی پیکرش

با زخم های شهر مدینه برابر است

او بیشتر بهانه ی بابا گرفته بود

پس عمرش از تمامی این قوم کمتر است

این لاله ای که بر سر مویش گره زدند

سوغات کوفه است به جای گل سر است

فردا نماز صبح-بدون رقیه است

فردا که بام ماذنه ها بی کبوتر است




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/10/6 :: نویسنده : سجاد كریمى

در آن سحر،خرابه هوایش گرفته بود

حتی دل فرشته برایش گرفته بود

با آستین پاره ی پیراهن خودش

جبرییل را به زیر کسایش گرفته بود

زورش نمی رسید کسی را صدا کند

از گریه زیاد،صدایش گرفته بود

از ابتدای شب که خودش را به خواب زد

معلوم بود آنکه دعایش گفته بود

حتما نزول می کند آیات تازه ای

با چله ای که بین حرایش گرفته بود

مشغول ذکر نافله اش شد،ولی کجاست؟

آن چادری که عمه برایش گرفته بود..




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بخشی از شعر زیبای اتل متل یه جانباز...سروده شاعر بسیجی ابوالفضل سپهر

...فقط خاطره نیست که

قلب اونو سوزونده

مصلحت بعضی ها

پشت اونو شکونده

 

برا بعضی آدما

بنده های آب و نون

قبول کنین به خدا

بابام شده نردبون

 

همونهایی که راه ِ

دزدی رو خوب می دونن

ما خون دادیم و اونها

عین زالو می مونن

 

دشمنای انقلاب

ترسوهای بی پدر

آهای غنیمت خورا

هشّ بابا،یواش تر

 

ای که به این انقلاب

چسبیدی عین کنه

خط ونشون می کشی

النگوهات نشکنه

 

فکر نکن علی رو

ماها تنها می ذاریم

ما اهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم...

 





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/25 :: نویسنده : سجاد كریمى

ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز

بی تو غروب می شود این روزها هنوز

اما هنوز چشم جهانی به راه توست

این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز...؟

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان

هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز...

باران پاک رحمتی و خاک می کشد

هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز

تو وعده ی خدایی و جاری است یاد تو

در خواهش مکرر هر ربنا هنوز

در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند

ناحیه ی مقدسه ی کربلا هنوز...





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات