قرارهای بی قرار

سال 46 در خانواده ای مذهبی و روحانی در قم به دنیا آمد.با شروع حوادث انقلاب و جهت یاری مردم به سبزوار رفتند.

پدرش نماینده دور اول مجلس از سوی مردم سبزوار گردید.

ناصرالدین در شاخه جوانان حزب جمهوری مشغول فعالیت شد و در این مدت،چهار بار برنده مسابقات قرآن کریم شد.

با سپری کردن دوران دبیرستان در دانشگاه امام صادق(ع)پذیرفته شد.

خودش می گفت:من دانشگاه امام صادق(ع) را به دانشگاه امام حسین(ع) تبدیل کردم و مدرک قبولی را از دستان آقا ابا عبدالله(ع) گرفتم.

از عملات بدر در جبهه حضور داشت و در عملات کربلای 5 در حالی که 19 سال بیشتر نداشت در21/12/65 به شهادت رسید.

مقام معظم رهبری درباره ی این شهید بزرگوار می گوید:نوشتجات این شهید عزیز را مکرر خوانده ام و هر بار بهره و فیض تازه ای گرفته ام.



دست نوشته های شهید


نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

حسین بود و تو بودی تو خواهری کردی

حـسیـن فاطمه را گرم،یاوری کردی

غریب تا که نماند حسین بی عباس

به جای خواهری آنجا برادری کردی

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین

چه خواهری تو؟ برادر! که مادری کردی

تو خواهریّ و برادر،تو مادریّ و پدر

تو راه بودی و رهرو،تو رهبری کردی

پس از حسین چه بر تو گذشت؟ وارث درد!

به خون نشستی و در خون شناوری کردی

به روی نیزه ســـر آفتاب را دیدی

ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

چه زخم ها که نَزَد خطبه ات به خفـّاشان

زبان گشودی و روشن،سخنوری کردی

زبان نبود خودِ خود ذوالفقار مولا بود

سخن درست بگویم تو حیدری کردی

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان

یگانه قاصد امّت!پیمبری کردی

بدل به آییه شد خاک کربلا با تو

من از کجا و غزل گفتن از غم تو کجا؟

تو ای بزرگ! خودت ذرّه پروری کردی..

مرتضی امیری اسفندقه





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/8 :: نویسنده : سجاد كریمى

دنبال آب گشتم و سهمم سراب شد

رویای کودکانه ام اینجا خراب شد

آنقدر که بهانه ی بابا گرفته ام

حتی دل خرابه برایم کباب شد

آنقدر زخم خورده ام از تازیانه ها

پیری برای زود رسیدن مجاب شد

در آزمون این تن رنگین کمانی ام

بین هزار رنگ کبود انتخاب شد

آیینه ام ولی همه جایم شکسته است

مهتاب با مشاهده ام در حجاب شد

در آن غروب غم زده یادم نمی رود

روی تو را ندیدم و چشمم به خواب شد

بابا همین که چشم تو را دور دیده اند

آزار کودکان زبان بسته باب شد

یک مرد هم نبود بگوید چقدر زود

بی حرمتی به آل پیمبر ثواب شد

ای سر که روی دامن تختر نشسته ای

با من سخن بگو...دلم از غصه آب شد

باور نمی کنند که طفلی سه ساله ام

از بس که رنج های دلم بی حساب شد

حالا که بوسه به زخم تو می زنم

انگار طعم خون دهانم گلاب شد

باید برای مرگ رقیه دعا کنی

شاید شبیه مادر تو مستجاب شد...

هادی ملک پور





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/7 :: نویسنده : سجاد كریمى

شد وارد شهر محمل ساداتی

دادند به این قبیله نان خیراتی

از شام سران کوفه معجر بردند

آن روز برای طفلشان سوغاتی..

..........................

در راه سری بریده همسایم بود

یک باغچه خار داخل پایم بود

نه،خواب نبود داخل انگشتش

انگشتری عقیق بابایم بود

..........................

بر نیزه پر پرستویم را بردند

سنجاق میان گیسویم را بردند

تا از سر خیالشان راحت شد

بابای گلم،النگویم را بردند

..........................

آن مرد که نای گفتن از پایش نیست؟!

می گفت بیا بیا که بابایش نیست

سیلی زدو بعد مدتی حس کردم

که لاله گوش من سر جایش نیست

علی زمانیان





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/6 :: نویسنده : سجاد كریمى

یادش بخیر عطر خوش باغ سیب ها

یادش بخیر شهر رسول نجیب ها

دلتنگ چشم های قشنگ توام حسین

بستم دخیل اشک به امن یُجیب ها

کمتر کسی دلش زغمت شور می زند

در کوفه اندک اند شبیه حبیب ها

فتوا به قتل و غارت آل نبی دهند

بالای منبر پدر تو،خطیب ها

مثل علی محاسنم از خون خضاب شد

در کوفه شهره ایم به شیب الخضیب ها

قتلم بهانه ای شده تا متحد شوند

گودال می کنند برایم رقیب ها

کار از سنان و نیزه و شمشیر هم گذشت

با سنگ می کُشند مرا نا نجیب ها

در کوفه با قناره مجازات می کنند

از یاد رفته چوبه ی دار و صلیب ها

با کشتنم به تجربه هاشان اضافه شد

برگرد سوی مکه امام غریب ها..

   وحید قاسمی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/5 :: نویسنده : سجاد كریمى

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

مشکی به تن کنید که ماه محرم است

آمد لیال عشر عزاداری و بکاء

از ره رسید ماه بلا،ماه ماتم است..





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/09/5 :: نویسنده : سجاد كریمى

اشکی برای گریه به این دیده ها دهید

دستی برای سینه زدن دست ما دهید

روزی اشک ما بود از روضه شما

جز روضه،رزق گریه ما را کجا دهید

زنجیر و شال و بیرق و پیراهن سیاه

چشم انتظار مانده که اذن عزا دهید

این جا مریض هرچه بخواهید حاضر است

هر کس گرفت چشم شما را شفا دهید

حاجت گرفته بودم و خود بی خبر از آن

از بس که حاجت دل ما بی صدا دهید

بانی روضه های محرم که گشته اید

بانی خیر گشته،به ما کربلا دهید

  محسن عرب خالقی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
1390/08/30 :: نویسنده : سجاد كریمى

من هرچه می دوم به شما ها نمیرسم

دیری است تشنه ام و به دریا نمیرسم

خطی کشیده اند میان من و شما

من هرچه سعی می کنم آنجا نمیرسم

یخ بسته است بعد شما چهار فصل شهر

با هرچه شعله،باز به گرما نمیرسم

بیهوده است بال زدن،ای پرندگان

با پر زدن،به آن همه بالا نمیرسم

جادوی عشق روی درختان اثر گذاشت

آنها رسیده اند،من اما نمیرسم

آن قدر رفته ام که خودم را گذاشتم

یک روح خسته ام که به فردا نمی رسم...

فاطمه شعبان زاده





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5   
درباره وبلاگ

بالتــــــ شکستــه است اگـــر
غمتـــــــ مبــاد
شهادتـــــ بال نمی خواهـــد..حـــــــــال می خواهد
حال را پس از شهادتــــــ می دهند
نه پیش از آن...
مدیر وبلاگ : سجاد كریمى
نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ؟







نظر شما در مورد وبلاگ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات